مردگان هم بزرگراه دارند. بزرگراههایی که صف پیوستهی اشباح و درشکههای رؤیا را از میان برهوت آنسوی زندگانی ما میگذرانند و عبور بیوقفهی ارواح درگذشته را بر خود تحمل میکنند صدای تپ تپ تکانهایشان در ویران گوشههای جهان از میان شکافهایی که خشونت، سنگدلی و شرارت پدید میآورندشان، شنیده میشود. انتفال آن مردگان سرگردان را آن گاه که قلب در شرف از هم پاشیدن است میتوان به یک نظر دید، آن زمان که آن چه باید پنهان باشد آشکارا در معرض دید قرار میگیرد. این بزرگراهها تابلوهای راهنما دارند، و پل و نوار شنی، حتا تقاطع و عوارضی هم دارند.
در این چهار راهها است که خیل مردگان به هم میرسند و انگار همانجا این شاهراه ممنوعه ممکن است به دنیای ما سرریز کند. ترافیک در تفاطعات زیاد است؛ در تقاطعها صدای مردگان بیداد میکند و در اینجا سدی که یک واقعیت را از دیگری جدا میکند، به دلیل عبور و مرور بیشمار رو به نازکی و سستی میگذارد.
چنین تقاطعی از دنیای مردگان مقارن است با خانهی پلاک ۶۵ در دنیای ما، تولینگتون پلیس [۱]. خانهای با نمای آجری و به سبک معماری سبک گرگوری [۲] که تک و تنها جدا افتاده است. خانهی پلاک ۶۵ هیچ چیز به خصوص و قابل توجهی ندارد. خانهای قدیمی و فراموش شده؛ نمایندهی نالایقی از جلال و شکوه دورهای که زمانی قرار بود معرف آن باشد. این ملک برای مدت ۱۰ سال یا بیشتر خالی و متروک بوده است.
ادامه را در وبگاه آکادمی فانتزی بخوانید