Posts Tagged ‘معرفی’

سلام

جمعه, اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸

سلام

امیدوارم تعطیلات تا اینجا خوش گذشته باشه – ما که هنوز مشغول خانه ……….

توی این برگه هایی که برای عید داده بودیم یه برگه دعای عهد هم بود که دو تا معنی

داشت

۱ – یادمون نره که برای سال جدید چه عهدی ( و با چه کسی ) می خوایم ببندیم

۲- خوندن دعای عهد ۴۰ صبح پس از اداء نماز صبح توصیه شده که واقعا آدمو سیر می ده

اما نکته دیگه این که فقط دروس اختصاصی تکلیف دارن و عمومی ها ………..!

خدا نگهدار تا بعد

معرفی کتاب راننده تاکسی در سه برداشت

چهارشنبه, آذر ۴م, ۱۳۸۸

برداشت ۱

اگر دو هزار تومان پول دارید که نمی‌دانید با آن چکار کنید من حاضرم به طور رایگان به شما مشاوره بدهم. مساله سختی‌ست و واقعا هم به مشاوره نیاز دارد. دو هزار تومان نه آنقدر کم است که بی‌خیالش شوید و مثلا بدهیدش به گدا یا آدامس‌فروش دوره‌گرد و نه آنقدر زیاد است که بشود حتی با آن یک پیتزا خورد. ساندویچ دو هزار تومانی……………….

برداشت ۲

این کتاب ۱۸ داستان کوتاه طنزآمیز دارد با موضوعات اجتماعی روزمره. در این کتاب از ماجرای برخورد با راذل و اوباش و کهریزک هست تا سهمیه‌ای شدن بنزین و نرخ دستمزد مداح‌ها و حرکت‌های فیمینیستی و آزادی جنسی و ۱۲۰ دلاری شدن نفت و حق‌التحریر روزنامه نگارها و برداشتن سه صفر از پول ملی…………

برداشت ۳

یعنی واقعا این رسمش است که من در ازای گرفتن ۲۰۰ هزارتومان پول (طی دوفقره چک در وجه آقای محمود فرجامی بابت بند فلان قراداد بابت…) اینقدر ژانگولر بزنم؟ نه ………..

کتابِ خون نوشته: کلایو بارکر برگردان: محمدحسین عبدالهی ثابت

دوشنبه, آذر ۲م, ۱۳۸۸

مردگان هم بزرگراه‌ دارند. بزرگراه‌هایی که صف پیوسته‌ی اشباح و درشکه‌های رؤیا را از میان برهوت آنسوی زندگانی ما می‌گذرانند و عبور بی‌وقفه‌ی ارواح درگذشته را بر خود تحمل می‌کنند صدای تپ تپ تکان‌هایشان در ویران گوشههای جهان از میان شکاف‌هایی که خشونت، سنگدلی و شرارت پدید می‌آورندشان، شنیده می‌شود. انتفال آن مردگان سرگردان را آن گاه که قلب در شرف از هم پاشیدن است می‌توان به یک نظر دید، آن زمان که آن چه باید پنهان باشد آشکارا در معرض دید قرار می‌گیرد. این بزرگراه‌ها تابلوهای راهنما دارند، و پل و نوار شنی، حتا تقاطع و عوارضی هم دارند.

در این چهار راه‌ها است که خیل مردگان به هم می‌رسند و انگار همان‌جا این شاهراه ممنوعه ممکن است به دنیای ما سرریز کند. ترافیک در تفاطعات زیاد است؛ در تقاطع‌ها صدای مردگان بیداد میکند و در اینجا سدی که یک واقعیت را از دیگری جدا میکند، به دلیل عبور و مرور بیشمار رو به نازکی و سستی میگذارد.

چنین تقاطعی از دنیای مردگان مقارن است با خانهی پلاک ۶۵ در دنیای ما، تولینگتون پلیس [۱]. خانهای با نمای آجری و به سبک معماری سبک گرگوری [۲] که تک و تنها جدا افتاده است. خانهی پلاک ۶۵ هیچ چیز به خصوص و قابل توجهی ندارد. خانهای قدیمی و فراموش شده؛ نمایندهی نالایقی از جلال و شکوه دوره‌ای که زمانی قرار بود معرف آن باشد. این ملک برای مدت ۱۰ سال یا بیشتر خالی و متروک بوده است.

ادامه را در وبگاه آکادمی فانتزی بخوانید


مشترک پیشه شوید!

Bishe RSS Feed
پیوند