Archive for بهمن, ۱۳۸۸

جشنواره‌ی زمستانه‌ی داستانک‌های علمی تخیلی و فانتزی چلچراغ و آکادمی فانتزی برگزار گردید!

شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

گفته‌اند چلچراغی بنویس که بشود در هفته‌نامه‌ی چلچراغ هم چاپش کرد. پس بگذارید خیالتان را راحت کنم که در این گزارش ویژه خبری از عدد و رقم نخواهد بود. جز این که به شما بگویم ۱۱۵ اثر توسط بیش از ۸۰ نویسنده به دبیرخانه‌ی مسابقه ارسال شد که از این میان ۱۹ داستانک (قول می‌دم این آخریش باشه) به بخش نهایی راه یافتند که ۳ داستانک اول (دیگه تکرار نمی‌شه) عنوان داستانک برتر جشنواره‌ی داستانک‌های زمستانی سال ۱۳۸۸ را از آن خود کردند.

برای آگاهی از نام داستانک‌های برگزیده به سایت اصلی بروید. آکادمی فانتزی

معرفی کتاب «سریر هوشیار»

شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

نوشته: سید علی خواسته

نا کتاب: سریر هوشیار

نویسنده‌: سید علی خواسته

تصویرگر: امیر نساجی

ناشر: منادی تربیت

چاپ اول: ۱۳۸۸

شمارگان: ۳۰۰۰

گونه: فانتزی

سید علی خواسته از نویسندگان جوان گونه‌ی فانتزی کشور است که به تازگی به طور جدی وارد این عرصه شده‌است. او با داستان «آژرنگ» لینک به بیرون

در مسابقه‌ی بهترین داستان کوتاه ع.ت.ف سال ۱۳۸۷ شرکت کرد. کتاب حاضر هم در شانزدهمین دوره‌ی کتاب سال دانشجویی در بخش مولف جوان موفق به کسب جایزه شده‌است.

روزگار اعتیاد به وانموده‌ها، معرفی فیلم روزهای عجیب ساخته‌ی کاترین بیگلو

شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

دسامبر۱۹۹۹. لس‌آنجلس به دلیل شورش‌های شهری و تنش‌های پلیسی به کابوسی مبدل شده‌است. این شورش‌ها ریشه‌ در قتل وحشیانه‌ی جریکو وان (گلن پالمر) خواننده‌ی هیپ هاپ و منتقد سرسخت سرکوب‌های فراگیرLAPD (اداره پلیس لس‌آنجلس) دارد.

در آخرین ساعت‌های هزاره، بازرس سابق پلیس و شیاد خیابانی فعلی، لنی نرو (رالف فاینس) در کار توزیع ضبط‌های SQUIDاست. تجاربی که مستقیماً از قشر مخ ضبط می‌شوند. این تجارب وقتی در یک وسیله‌ی‌ پخش خاص مینی دیسک، پلی‌بک می‌شوند، به کاربران امکان تجربه‌ی تمام ورودی‌های حسی را طوری می‌دهند که انگار آن‌ها خودشان دارند این کار را انجام می‌دهند. با وجود ظاهر شیک و فریبنده‌ی لنی، او عمیقاً مرد ناشادی است که هنوز بسیار دلبسته‌ی دوست دختر سابقش فیت (جولیت لوئیس) است و مکرراً لحظات بسیار خوش گذشته‌ی خود را با او در ضبط‌های SQUID از نو زندگی می‌کند و به حمایت‌های عاطفی بادی‌گاردش میس منسون (آنجلا بست) تکیه می‌کند.

داستانکِ برگزیده‌ی مسابقه‌ی داستانک نویسی یلدا: به رنگ هندوانه

شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

داستانکِ «به رنگ هندوانه»، اولین داستانک، از سری داستانک‌های برگزیده‌ی، مسابقه‌ی داستانک نویسی یلدا است.

هیچ کس نمی‌دانست چه اتفاقی رخ داده است. ابری سیاه و سترون بر فراز شهر بود و هوا چنان رو به سردی می‌رفت که تا یک ساعت دیگر بخار پشت شیشه ها یخ بست.

از داستانک‌های برگزیده‌ی مسابقه‌ی داستانک‌نویسی یلدا

شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸

میم شیشه‌های چشمی‌اش روی صورتش را جابه‌جا می‌کند، بعد برش می‌دارد، ولش می‌کند روی هوا، که با این جاذبه کم –همه‌اش مشکل بودجه است، تولید جاذبه مصنوعی خیلی گران درمی‌آید- در همان حوالی معلق می‌شود، پارچه‌ای از یکی از جیب‌هایش در می‌آورد، شیشه‌ها را می‌گیرد و با پارچه تمیزشان می‌کند، دوباره آن را به صورتش می‌زند و اخم می‌کند… حتما خوب پاک نشده است… ولی چاره‌ای نیست… چیز غریبی است، می‌گوید اسمش عینک است و برای این می‌زند که به نظرش بامزه است… درک نمی‌کنم… دوباره سرش را پایین می‌اندازد و به دستورالعمل‌های بارگیری خیره می‌شود. ولی من همیشه می‌دانستم که فقط سرش در کاغذ است و دارد فکر می‌کند… دارد به الف فکر می‌کند…


مشترک پیشه شوید!

Bishe RSS Feed
پیوند