چگونه داستان روانشناختی ننویسیم؟
پنجشنبه, آذر ۲۶م, ۱۳۸۸کارگاه داستان روزنامه اطلاعات
حسن فرهنگی
داستانهای موقعیت پیش از این که در صدد ایجاد بحران تعریف شخصیت، فضا، ردگیری مفاهیم و معانی باشند؛ به حس انگیزی میپردازند. این اتفاق بیشتر مواقع بدون هیچ پیشداوری رخ میدهد. نویسندة این نوع داستانها سعی میکند با روایتی سرراست و بدون پیش داوری، خواننده را با متنی مواجه کند تا غور در آن متن او را با موقعیتی آشنا کرده و متناسب با خوانش مخاطب بر روی او اثر بگذارد.
موقعیت، یک پلان است. یک تابلوی نقاشی است. تابلویی که در آن هیچ حرکتی وجود ندارد. اگر درشکهای درون این تابلو در حرکت باشد، نویسنده حق ندارد درشکه را به مقصد برساند. درشکه در این پلان میایستد. این خواننده است که از درشکه بالا میرود، افسار اسبش را به دست میگیرد و هی میکند تا حرکت کند. شاید هم هیچ وقت این اتفاق نیفتد و درشکه برای همیشه به همان شکل باقی بماند.
در هر حال داستان موقعیت، تصویر را برای ما ارائه میدهد و این ما هستیم که بدان تصویر جان میدهیم. این نوع داستان با ذائقة مخاطبینی که به روایتی حادثه محور پایبندند، خوشایند نیست. مخاطبین داستانهای کلاسیک، معتاد به پشتوانه و حمایت هستند. آنها دلشان نمیخواهد به تنهایی جادة پر پیچ و خم داستان را طی کنند. از تنهایی میترسند. برای همین باید نویسنده قدم به قدم با آنها همراه باشد و جاده را به خوبی بدانها نشان دهد و آخرسر ثابت کند که چه اتفاق افتاد و یا قرار است بیفتد. اگر خوانندة تنبل شدة داستانهای کلاسیک را همینطور رها کنی، او را آزردهای.
…………………………………..در وبلاگ حسن فرهنگی

