یک داستان نگارش و یک داستان ترجمه
یکشنبه, اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸داستانِ کوتاهِ «دخترانِ ماه» نوشتهی ایتالو کالوینو که برای اولین بار به فارسی برگردان شده. این داستان کوتاه، شبیه به داستانهای مجموعهی «کمدیهای کیهانی» و «تیصفر» است که هر دو ترجمه و منتشر شدهاند.
ابتدای داستان:
ماه که از پوشش هوا در نقش سپر محافظ محروم بود، از همان آغاز خود را در معرض بمباران همیشگی شهابسنگها و اثر خورندگی پرتوهای خورشید دید. با توجه به گفتههای توماس گلد [۱] از دانشگاه کرنل، [۲] سائیدگی مداوم ناشی از برخورد ذرات شهابسنگ، تخته سنگهای سطح ماه را به گردهی خاک بدل ساخته بود. با توجه به اذعان جرارد کویر [۳] از دانشگاه شیکاگو، احتمالا فرار گازها از ماگما [۴] این قمر را نورانی ساخته و آن را به مانند سنگپا، متخلخل ساخته باشد.
کیو اف دبلیو اف کیو قبول داشت ماه پیر است، پر از چاله و چوله است و زهوارش در رفته است. عریان در آسمانها میغلتد و مانند استخوانی سق زده، گوشت خود را میساید و از دست میدهد. این اولین باری نیست که چنین حادثهای روی داده است. ماههایی را به یاد دارم که حتا از این هم پیرتر و خرد و خمیرتر بودند. از این ماهها زیاد دیدهام، دیدهام که متولد شدهاند، آسمان را درنوردیدهاند و از بین رفتهاند. یکی را بارش شهابهای ثاقب سوراخ سوراخ کرده، دیگری از صدقهی سر آن همه دهانههایش منفجر شده، و اما دیگری آن قدر قطرههای عرق زرد فام بیرون داد که بلافاصله بخار شد، بعد ابرهای متمایل به سبز آن را پوشاندند و به شکل پوستهی اسفنجی خشکیدهای مستحیل شد.
داستانِ «بهداشتِ دهان و دندان» نوشتهی بهزاد قدیمی:
پاراگراف اول:
ردای صبحی که آدم دولت به ملاقات سیاه چشم آمد، خبر قتل راهبه را در صفحهی حوادث روزنامههای صبح و عصر منتشر کردند. خبر مختصری بود که توضیحات معمول این گونه اخبار را میداد، به همراه عکس رسمی منتشر شده از طرف ادارهی آگاهی. اما موضوع پیچیدهتر از اینها بود. این قتل، با قتلهای دیگر تفاوتهایی داشت که توی اخبار نیامد. آدم دولت به شرکت آمد تا ماموریت جدید را به سیاه چشم ابلاغ کند. معمولا کارها از طرف دولت میآمد، البته مراجع خصوصی هم داشت ولی مشتری اصلی خود دولت بود. از زمانی که سیاه چشم تنها کارمند و مدیر شرکت تعیین هویت شده بود، سالهای زیادی میگذشت. اسم شرکت صوری بود. شرکت را درست کرده بودند که بتوانند زیر لوای آن به کارهای اصلیشان برسند. شرکت را با سیاه قلب تاسیس کردند، اولین و تنها شریک سیاه چشم. اما اکنون سالهای زیادی از مرگ سیاه قلب میگذشت. سیاه قلب که مرد، سیاه چشم اسمش را عوض کرد (اسم سابقش چشم کوری بود) و دیگر شریکی نگرفت. طبق معمول ملاقاتهای قبلی تا جایی که میشد مکالمهای صورت نگرفت. آدم دولت یک لوح فشرده به دست سیاه چشم داد که حاوی اطلاعات کامل آرشیو ادارهی آگاهی بود. سیاه چشم گفت که تنها یک دستگاه ویاچاس قدیمی دارد. ملاقات کوتاهی بود. چند ساعت بعد اطلاعات را به زحمت از لوح فشرده خارج کرد: اسناد ادارهی آگاهی؛ عکسهای صحنهی حادثه و بیست دقیقه فیلم.

