Author Archive

دوست بداریم چون دوستمان میدارند ….!!!

چهارشنبه, فروردین ۴م, ۱۳۸۹

پروردگارا به ما کمک کن تا مانند تو باشیم ،

زندگی را دوست داشته باشیم ،

زندگی باشیم ،

عاشق باشیم .

به ما کمک کن تا مانند تو دوست بداریم ،

بی قید و شرط ، بی چشمداشت ، بی اجبار و بی قضاوت .

نوروز

بازکن پنجره را
و ببین پر زدن بلبل باغ
که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار
وبکش با نفسی تند و عمیق
بوی عطر گل یاس
وببین مرغک آزرده عشق
که حزین بود و نزار
با شکوفایی گلهای بهار
شده سرمست غرور
دیگر آن سوزش سرمای زمستان
نخورد بر بدن سبز درخت
یا که شلّاق خزان
نکند غنچه گل را پرپر
بازکن پنجره را
پرکن از رایحه و عطر بهار
ریه خسته ز سوز و سرما
و ببین در همه جا
فرشی از سبزه وگل پهن شده ست
تک درختی که زسرما بدنش می لرزید
جامه سبز به تن کرده
تنش گرم شده ست
پولکی را که سپید است و قشنگ
یا که زرد است و بنفش
دست خیّاط زمان
روی این جامه سبز
دانه دانه زده با زیبایی
گوییا فصل بهار
کرده بر پیکر این تازه عروس
تورخوش رنگ و سپید
از لطافت چو حریر

این بهار هم گذرا است
سال دیگر شاید
نتواند بگشاید« جاوید »
باز این پنجره را

دوست بداریم چون دوستمان میدارند ….!!!

اول فروردین ۱۳۸۹

چهارشنبه, فروردین ۴م, ۱۳۸۹

سال نو شد… من تا بعدازظهر شنبه سر کار بودم و بعدش مثل هر سال هول هولکی زنگ زدم به آرایشگرم: مهرنوش جان مادرت این وسطا یه جا خالی کن من فقط یه کوپ دارم…سکانس بعد منه گریون از اینکه موهام بیشتر از ١ سانت کوتاه شدن و مهرنوش در حال دلداری دادن من (همزمان سشوار به دست موهارو خشک می کنه):که خیلی خوب شد،موهات نوکش خیلی خراب بود… اصلا جون گرفت موهات… منم عصبی : خوب حالا که جلورو براشینگ کردی،نمیشه پشتشم بکنی؟؟؟ بعد با فکر این که برای کی و کجا براشینگ میخام میام خونه…

هفت سین و چیدم هرچیم گشتم شمع خوشگلامو پیدا نکردم که بذارم سر سفره،اما خوشگل شد در کل… سر سال تحویل بابا و مامانم تو حموم منم حرص می خورم و طبق معمول گریه… بلاخره مامانم اومد بیرون اما بابام ١٠ دقیقه بعد از سال تحویل اومد پایین…منم عصبی رفتم تو اتاقم اشک ریختم و دعای سال تحویلمو خوندم،با یه عالمه عز و التماس که خدایا سایه ی بابا و مامانو از سرم کم نکن!من طاقت این یکی و ندارم دیگه!

اینم فال من بعد از سال تحویل:

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد؛حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار؛کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند؛موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم؛شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکایت منما؛حجله حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند؛دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زیر بارند درختان که تعلق دارند؛ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان؛تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

برای نیتی که داشتم خیلی خوب بود هرچند الان که دارم تایپش می کنم بیت یکی مونده به آخرش یه جورایی مشکوک میزنه!!

نقاش بهار آمد

چهارشنبه, فروردین ۴م, ۱۳۸۹

نقاش بهار آمد

امروز ۳شنبه سوم فروردین؛ این دو سه روز از خانه بیرون نرفتم. یا مشغول تماشای تلویزیون بوده‌ام (تماشا که نه، تعویض شبکه‌های تلویزیون) یا وب‌گردی و یا پذیرایی و گپ و گفت با میهمانها. همین دیروز با یکی از مهمانها درباره لیزر صحبت می‌کردیم. از خودم بدم آمد، این همه در تجزیه دستگاهی از لیزر و روش به وجود آوردن آن و کابردهای آن برایمان گفتند، ولی این مهمان دیپلمه ما بود که برای من لیزر را توضیح می‌داد. حرفی برای گفتن نداشتم، چون چیزی یادم نمانده بود. وقتی درس خواندن برای نمره آوردن و پاس کردن درس باشد، بهتر از این نمی‌شود.
قاصدکها خبر دادند که مهدی خوبی هم آره، امسال می‌رود که به جرگه مرغها بپیوندد. نمی‌دانم چند نفر از شیمی‌دانهای ۷۹ مجرد باقی مانده‌اند ولی نباید تعدادشان زیاد باشند. کاری باید صورت بدهند. خیلی دلم می‌خواهد دوستان‌مان از همه بر و بچ برای مراسم عروسی‌شان دعوت می‌کردند، دلمان برای یک رقص درست و حسابی تنگ شده است.

این هم شعر زیبایی به همین مناسبت:
نقاش بهار آمد/ شادابی و شور آورد/ در خاک دل افسرده/ امید و سرور آورد/ هر جا که نگاهی گرم/ در دیده‌ی سنگ انداخت/ بر چهره‌ی تاریکش/ نوری زد و رنگ انداخت/ هر گوشه که آبی بود/ با مهر درنگی کرد/ هر گونه گیاهی را/ جان داد و به رنگی کرد/ با سحر قلم هر جا/ صد نقش پدید آورد/ هر نقش دل‌انگیزش/ صد چشمه امید آورد/ با سحر هزار آواز/ در باغ هزار آمد/ خوش خواند و به گلها گفت:/ نقاش بهار آمد…

بهترین بهترینهای من

چهارشنبه, فروردین ۴م, ۱۳۸۹

عشق عشق می آفریند

عشق زندگی می بخشد.

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرات می بخشد

جرات اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می آفریند.

امید زندگی می بخشد

زنذگی عشق می آفریند

عشق عشق می آفریند.

((احمد شاملو))

دوستامو دوست دارم.

چون اونا بهترین آدمای دنیان.

بهترین آدمای دنیا.

۸۹

چهارشنبه, فروردین ۴م, ۱۳۸۹

بهار هر کسی تحویل سال است

بهار عاشقان دیدار یار است

بهار عاشقان دیدار یار است

بهار عاشقان دیدار یار است


مشترک پیشه شوید!

Bishe RSS Feed
پیوند