گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
yousefirazin
yousefirazin دوشنبه ۶ مهر ۱۳۹۴
باز تنهایی واین کنج خراب
هر کجا کار کند چشم
سراب است سراب
من واین عمر هدر رفته گلا ویز
غمیم
روزها شد سپری
ماه فرو ریخت
فصول
بر گ خود ریخت چو سال
همه مردند
من وخاطره تنها ماندیم
تا نگاهی کردم
از بد حادثه دیدم آرام
کنج گهواره ی بی تاب دلم
خاطره رفته به خواب
من کنارش تب دار
تا دم صبح به او خیره شدم
چون لب تشنه به آب
جهت بیداری
غرق نازش کردم
هی تکانش دادم
گه صدایش زدم امّا ... امّا
خاطره رخت سفر بسته و رفت
خواب سنگین نرها نید او را
من واین کلبه ی ویران سیه چال امید
نشنیدیم جواب
دیده ها گشت پر آب
دیدم از کنج سو یدای دلم
بال زد یک فریاد
بار الها نبود چون تو کسی
خود -غریبت- دریاب
.............................................به یاد شاملو