گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴
دم غروب، میان حضور خسته ی اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید.

 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴
کوه از خوابی سنگین پر بود.
دیری گذشت،
خوابش بخار شد.

 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را، وقتی از برگی می ریزد
و صدای سُرفه ی روشنای از پشت درخت،
عطسه ی آب از هر رخنه ی سنگ.
چکچک چلچله از سقف بهار،
و صدای صاف، باز و بسته شدن پنجره ی تنهایی.
و صدای پاک، پوست انداختن مبهم عشق،

 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کردراه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

 
لینک یادداشت
rend
rend شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
سلام چرا نمیشه معنی اشعارش رو درک رد ؟

 بانویی از دیار سبز: صدای پای آب ( نقد و بررسی) دکتر بهروز ثروتیان بخوانید
 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳
روزی که
دانش لب آب زندگی می کرد،
انسان
در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لاجوردی خوش بود.

 
لینک یادداشت
mirzaei306
mirzaei306 جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲
*جوابی به شعر سیب حمید مصدق و فروغ فرخ زاد و جواد نوروزی:)

پسرک سیبی کند
سیبی از باغچه ی کوچک من
ناگهان ماتش برد
متعجب ماندم،
به چه ماتش برده؟
عجب از دست قضا
مات چشمان سیاه لاله ی من شده بود...
لاله ام میخندید،
بی خبر از آنکه،
پدرش میبیند
خنده ی ریزش را
پسرک بغضی کرد،
سیبش افتاد به خاک
بغضش از بهر چه بود؟
سیب دندان زده ی لاله ی من که ز دستش افتاد؟
یا اینکه...
پسرک تنها رفت
بی خبر از آنکه
دخترم چشم به راهش مانده
دخترم زمزمه میکرد آرام
او چرا جا مانده؟!


"میرزایی"

امیدوارم خوشتون بیاد،هر جا هم خواستید اجازه ی کپیش رو دارید اما با ذکر نام شاعرش...:):)

 mohammad1000: امیدوارم ی روزی اسمتو تو عرصه های بزرگ فرهنگی وادبی ببینم وشعراتو یخونم و تهش به اسم "میرزایی"برسم....بعد ببالم وبگم این دوست من بود...
 mirzaei306: منم امیدوارم وقتی به اونجا رسیدم هنوزم کسانی مثله شما خواننده ی شعرام باشن و منم با افتخار بگم: خوشحالم که چنین دوستانی دارم... ممنون از نظرت محمدکلی خوشحال شدم با خوندنش... ولی چرا بود؟؟!! از فعل درست استفاده کن محمدجان... پس میشه این دوسته منه نه اینکه بود...
 هدیه: عالی بود تبریک
 mirzaei306: لطف داری هدیه جانمر30
 رحمانی110: عاااالی بوووود دختر.... کولاک کردی با این شعرت... واقعا 1000ران آفرین....
 زینب: عالی بود.خیلییییی عالی بود
 ستاره: خیلیییییییی خوب بود....موافقم با نظر محمد
 mirzaei306: ممنونم رحمانی جونممممممم\زینب جان لطف داری..\ممنونم ستاره جان...منم همینطور دوست دارم شماهارو تو جاهای بلند ببینم و بهتون افتخار کنم
 مریم السادات: خیلی قشنگ بود.امیدوارم تو زندگیت هم به درجات بالایی برسی
 mirzaei306: ممنونم ساقی ِ عزیز
 سعیده قشونی: ((((((((((((((((:
 سعیده قشونی: س
 baran22: شعرتون زیباست خانم میرزایی امیدوارم ادامه بدید و موفق بشید
 شــوکـــران: خوشم اومد
 mirzaei306: سپاس خانم قشونی و باران عزیزخوشحالم که خوشتون اومد جناب شوکران...سپاس
 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳
سر بر داشتم:
زنبوری در خیالم پر زد
با جنبش ابری خوابم را شکافت؟
در بیداری سهمناک
آهنگی دریا - نوسان شنیدم، به شکوه لب بستگیِ یک ریک
واز کنار زمان بر خاستم.

 
لینک یادداشت
بانویی از دیار سبز
بانویی از دیار سبز سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳
در تاریکیِ بی آغاز و پایان
دری در روشنیِ انتظارم رویید.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:

 hani313: زیباست