گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
f1321
f1321 یکشنبه ۵ مهر ۱۳۹۴
وچه صفحه جالب رومن خوندم. به معلم شهید عاشقانه عشق می ورزم
 
لینک یادداشت
hani313
hani313 دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳
ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛
ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛
ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ
ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ
ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛
ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛
ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ،
ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ
ﺍﻣــــﺎ ؛
ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ
ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ،
ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ،
ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ،
ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ
ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ
ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ،
ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ
ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ
ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ
ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ،
ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳﺖ.

"دکتر شریعتی"

 abed: عالی بود....
 RASUL14: خدای بزرگ در همه جا حضور دارد اما بعضی مکانهاو بعضی زمانها را بعلتی توجه مردم رو به اون جلب کرده تا نشانه ای برای یادش باشه کعبه سنگ نشانی ست که ره گم نشود
 habibAB44: سلام دوستان لطفا میشه یکی ب من بگه این متن تو کدوم کتاب دکتر هست؟ ممنون میشم
 habibAB44: اگه کسی هست زودتر جواب بده ممنون میشم.
 fereshteg70: زیبا بود
 
لینک یادداشت
باران
باران یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۱
gلطفآ یکی به من بگه آیا متن زیر واقعا نوشته دکتر شریعتی هست؟ یا نه؟
دختری که برای بدست آوردن دلت تنش را به تو هدیه میدهد فاحشه نیست.
دختری که برای ب...دنبال کشیدن تو تنش را از تو دریغ میکند باکره نیست.
من به باکره بودن ذهن فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم...

 ramin_mn2010: man ke jayi nadidam
 serenity: جمله ی آخر توی کتاب کویر خوندم اما دو جمله اولو حضور ذهن ندارم
 باران: اگر جمله آخرش تو کتاب کویر باشه منظورش چیه از نظر شما؟ یعنی چی که من به فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم؟؟؟
 serenity: فکر کنم از نظر دکتر باکره و فاحشه بودن ذهن آدما خیلی اهمیت داره
 q23e45t: ستایش حق:اگرکتاب کویربصورت کامپیوتری موجودباشداین شبه هابراحتی حل میشونددرغیراینصورت بهتراست یکی ازدوستان نسخه قدیمی کتاب رامطالعه ودررفع این شبهات جمع رایاری نمایند
 باران: دوستان اگه کسی مفهوم واقعیه جمله آخر دکتر شریعتی رو میدونه منو یاری کنه....خواهشآ
 farhad1234: چقدر زیبا گفتند پر معناست
 dorna00: یعنی امکان داره دختری در ملا عام باکره به نظر بیاد ولی در خفا و در پرده فاحشه باشه کسی از دل آدما و از نیات آدما خبر ندارد
 galia: سلام دوست عزیز.بنده نسخه pdf کتاب کویر رو در گروه pdf قرار دادم.تا اونجایی که من کتاب رو خوندم چنین جملاتی رو در کتاب ننوشته بود ولی برای اطمینان بیشتر کتاب رو دریافت کنید و مطالعه کنید.
 q23e45t: باسلام خدااجرتان بدهد-ستایش حق
 باران: lمرسی galiaی عزیز حتمآ اینکار رو میکنم
 باران: مرسی از راهنماییت galiaی عزیز. حتما این کار رو میکنم.
 q23e45t: galiaعزیز:ضمن تشکرمجدد،کتاب کویرکتاب قطوری بوداینکه برای دانلودگذاشته ایدحدودسی صفحه است. منهم دراین کتابی که بحث شداندکی مرورکردم اماجملات موردبحث رادرآن ندیدم-ستایش حق
 ریحانه: باران جان در جامعه ی ما فاحشه کسی است که تن خود را زایل کند و باکره کسی است که آن را حفظ کند اما دکتر نوعی هنجار شکنی کرده است گفته اگر کسی تنش را برای به دست آوردن دلی نثار کند فاحشه نیست و ذهن او باکره است بکر است از آزار دیگران اما باکره ای که به خواهند به وسیله لذات جسمانی که از شخص دریغ می کند دنبال او برود ذهنش فاحشه است یعنی تفکرش فاسد است و خواهان عشق نیست
 galia: مرسی دوستان عزیز.q23e45t عزیز ممنون از راهنماییت.منم هم چند نسخه دیگر دیدم که کامل نبودندولی فکر می کردم این یکی کامله که نتاسفانه نیست.اگر کسی نسخه دیجیتال رو کامل داره ممنون میشم بذاره.بازم ممنون.ودر مورد جمله شما باران عزیز تصور می کنم باید به ذهن خودتون و درک خودتون به این جمله رو بیارید.به نظر من مهم نیست این جمله مال کی هست مهم اینه که این فرد دید بزرگ و عمیقی داشته.
 mari: سلام من نسخه قدیمی کتاب "کویر" رو دارم اماا چنین جملاتی رو ندیدم بازم چک میکنم.
 حسین: سبک جملاتش به شریعتی نمی خوره... گرچه طرز تفکر نزدیکه.
 باران: خیلی خیلی از reihana ممنونم فکر میکنم جواب سوالم رو گرفتم
 باران: از همه شما دوستای گلم ممنونم خیلی خیلی متشکرم برام خیلی فهم معنی این جملات مهم بود که به کمک شما حل شد.
 ریحانه: خوشحالم که که تونستم کمکت کنم _باران کم کم می بارد اما طولانی بارانی دوستت دارم باران جان
 باران: منم همینطور
 RASUL14: چطور یه دختری تنش و به کسی هدیه می ده وبعد بدون اجازه هدیه گیرنده هدیش و به کس دیگه می ده
 RASUL14: چطور دختری تنش و به کسی هدیه می ده واون کس به اون هدیه دل می بنده ودختر بدون رضایت هدیه گیرنده تنش وبه کس دیگه هدیه می ده
 
لینک یادداشت
setare12shabha
setare12shabha شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰
کاش میفهمیدی اونی که برای بدست اوردن محبتت حاضره تنشو بتو بسپاره،فاحشه نیست و اونی که برای به دنبال خود کشوندنت تنشو ازت میدزده،باکره نیست.من به فاحشگی ذهن زنان باکره و باکره گی ذهن زنان فاحشه ایمان دارم..........

د-شریعتی

 RASUL14: چطور زنی تنش و به کسی هدیه می ده و بدون اجازه هدیه گیرنده تنش و به کسه دیگه هدیه می ده؟
 
لینک یادداشت
hani313
hani313 پنج شنبه ۴ دی ۱۳۹۳
ای کاش انسان ها همان قدر که از ارتفاع میترسیدند،

کمی هم از پستی هراس داشتند




"دکتر علی شریعتی"

 ایشتار: درود
 BARAN: اری
 RASUL14: انسان پست ضربه یا نمی خوره ویا کم اما انسان بالا اگه بیفته معلوم نیست چی میشه
 
لینک یادداشت
mohasel90
mohasel90 چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳
ستایشگر معلمی هستم که
چگونه اندیشیدن رابه من بیاموزد
نه چگونگی اندیشه ها را(شریعتی)

 hani313: خداوندا چنبین معلمی نسیب ما گردان
 BARAN: آمین....
 RASUL14: ظاهرا این مطلب از شهید مطهری نقل شده
 
لینک یادداشت
maryam320
maryam320 دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ،همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .



قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو رابا طلا نوشته ،‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟



قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …



قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .



خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . .آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب

جهالت کشیده ایم

( د. ع .شریعتی )

 شباهنگ: درود به روان پاک آن بزرگمرد که دین و دنیای واقعی را به مردمان این عصر نمایاند.
 maryam320: درود..........
 nasrin93: ودرود بر عزیزانی که کتابهاش منصفانه میخونن و در حد بضاعت می فهمن
 سید علی: آفرین
 moji: احسنت.بسیار زیبا وبا مفهوم بود.قران را بخوانیم وبدان عمل کنیم.انچه مهم است عمل به قران وسیره ی انبیا واولیا است
 niloufar77: هعی روزگار ....واقعا
 mehraban: بچه ها برگزیده تفسیر نمونه آقای شیرازی یه کتاب خلاصه و خیلی خوبه من شرو کردم به خوندنش به همه توصیه میکنم
 mahtab20: لطفا از وبلاگ من دیدن کنید ممنون land-of-opportunity.persianblog.ir
 RASUL14: اما ما در مرحله اول باید شرمنده عمل خودمون باشیم نه دیگران
 
لینک یادداشت
مبین جهان بخشی
مبین جهان بخشی یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
زنی که زیبایی اندیشه داشته باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد....(شریعتی)
 tornado: عااااااااااااااااااااااااالی.........20
 علی صادقی پری: یعنی کسی که زیبایی بدنش را نشان میدهد زیبایی اندیشه ندارد ؟
 علی صادقی پری: یعنی کسی که زیبایی بدنش را نشان میدهد زیبایی اندیشه ندارد ؟ ... منبع درست است ؟
 mohasel90: اومد لب بوم قالیچه تکون داد قالیچه خاک نداشت خودشو نشون داد
 hani313: متن زیبا یی است
 مبین جهان بخشی: حتما نداره دیگه اقای نویسنده
 BARAN: اعتقاد هرکس برای خودش محترمه...
 mehraban: اعتقاد درست یکیه، چه محترم چه غیر محترم با این حرفا روی اخلاقای زشتمون سر پوش نذاریم
 mahtab20: و مردی که زیبایی اندیشه داشته باشد محو زیبایی بدن یک زن به اتلاف زندگیش نمی پردازد...
 
لینک یادداشت
محمد قادری
محمد قادری چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳
«خداوکیلی حرف دلتو بزن»

 abed: دوست دارم...!
 hosna76: شرمنده ام... ببخش!!!
 mehraram: سلام عزیزم.
 mahtab20: سلام منم دختر کوچولوت.
 
لینک یادداشت
mehraban
mehraban پنج شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
فقر از نظر دکتر شریعتی
میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …

فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند …

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …

فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است