گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۲ آبان ۱۳۹۳
نخستین آموزگار

نوشته : چنگیز آیتماتوف

ترجمه : حبیب فروغیان

269برگ

3680ک.ب.

نشر نخستین : انتشارات رادوکا - مسکو

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

بخشی از داستان :زنی به اسم آلتینای که استاد دانشگاه است، به دهکده آبا و اجدادی خود باز می گردد، جایی که در آن بزرگ شده و تقدیرش رقم خورده است. با مرد نقاشی از اهالی آنجا آشنا می شود و زندگی خود را برایش تعریف می کند که او بنویسد تا برای بقیه درس عبرتی باشد. او از مردی به نام دوی شن می گوید. کسی که حالا نامه رسان آئول شده است. آلتینای از جوانی خود و دوی شن می گوید. زمانی که دوی شن به آئول می آید تا برای بچه ها مدرسه درست کند. دوی شن نخستین آموزگار آلتینای است…


 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳
نامت را می بوسم

نوشته ی : بانو طوبی.. کاربر نودهشتیا

گنجایش نسخه پی دی اف : 8500ک.ب.
گنجایش نسخه جی ای آر(پرنیان) : 700ک.ب.
گنجایش نسخه جی ای آر(کتابچه) : 1300ک.ب.
گنجایش نسخه ایپاب : 700ک.ب.
گنجایش نسخه اندروید : 1200ک.ب.

806برگ

نشر در وب : تارنمای نودوهشتیا

گذرواژه : www.98ia.com
پیوند پی دی اف در پیکره ی فشرده شده :

dl2.98ia.com/book/1935%20-%20Namat%20Ra%20mibosam(wWw.98iA.Com).zip

پیوند پیکره جی ای آر نسخه پرنیان :

dl2.98ia.com/book/1935%20-%20Namat%20Ra%20mibosam%20-%20Parnian(wWw.98iA.Com).jar

پیوند پیکره جی ای آر نسخه کتابچه :

dl2.98ia.com/book/1935%20-%20Namat%20Ra%20mibosam%20-%20Ketabche(wWw.98iA.Com).jar

پیوند پیکره ایپاب :

dl2.98ia.com/book/1935%20-%20Namat%20Ra%20mibosam%20-%20Epub(wWw.98iA.Com).epub

پیوند پیکره ای پی کی (اندروید) :

dl2.98ia.com/book/1935%20-%20Namat%20Ra%20mibosam%20-%20Apk(wWw.98iA.Com).apk

خلاصه داستان :زیر باران رحمت خدا چترت را ببند و اجازه بده تو را ، خوبِ خوب ، خیس محبتش کند. نگران نباش باران که بند آمد کسی به رویت نخواهد آورد لباست خیس محبت اوست تو هم به رویشان نیاور که خیسی لباسشان را درک کرده ای. همین که چترت را بسته ای و خیابان یکطرفه را بازو به بازویش طی می کنی یعنی خودِ خود عشق .



 سارا: چقدر همین خلاصه ای که نوشتین زیبا و دلنشین بود...خیلی لذت بردم...جناب نیک پرورد سپاس بیکران بخاطر معرفی این کتابها....فقط یه سوال : این کتابها نسخه چاپی و کاغذی ندارن؟ گاهی واقعا چشم اذیت میشه از خوندن کتابهای رایانه ای
 هومن نیک پرورد: تا انجا که می دانم نه ...سپاسگزارم که سر می زنید بانو
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۲ آبان ۱۳۹۳
خانه ی ترستون

نوشته : دانیل استیل

ترجمه : پرتو مهتدی

310برگ

3373ک.ب.

نشر نخستین : ارغوان

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

بخشی از نسک : خورشید، به آرامی درون تپه های اطراف سرسبرِ پرشکوه نپاولی می رفت. جرمیا ایستاده بود و رگه های پرتغالی رنگ را در آسمان تماشا می کرد، اما ذهتش هزاران مایل با آنجا فاصله داشت. او مرد بلند قامتی بود با شانه های پهن و پشتی کشیده، بازوان پرقدرت و لبخندی گرم. در چهل و سه سالگی، بیشتر موهایش فلفل نمکی شده بودند، اما دستهایش هنوز از همان توان زمان جوانی ـ به هنگام کار در معدن ـ برخوردار بود،نپاولی را در ۱۸۶۰ خریده بود. هنگامی که به نخستین رگه های نقره رسبد، هفده سال بیشتر نداشت، اما سالهای بسیاری فکر و ذکرش معدن بود، درست مانند پدرش که سال ۱۸۵۰ از شرق آمریکا آمده و غرب آمریکا اشتیاقش به طلا را پاسخ گفته بود. شش ماه پس از ورودش، با جیبهای پر از طلا، همسر و پسر شش ماهه اش را نیز فراخواند، و آنها هم آمدند. اما با تولد جرمیا، او تنها شده بود. همسرش در وقت زایمان جان داد. و به مدت ده سال بعد، جرمیا و پدرش شانه به شانه کار کردند، طلا در آوردند، و پس از کاهش میزان طلا به رگه های نقره رسیدند. بعد، در نوزده سالگی ِ جرمیا، پدرش فوت کرد و ثروتی برای او به جا گذاشت که در رویا هم نمی گنجید. ریچارد ترستون همه چیز برای پسرش پس انداز کرده بود، و به یکباره جرمیا از تمام ساکنان کالیفرنیا ثروتمندتر شد.


 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۲ آبان ۱۳۹۳
ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر

نوشته : لوییس سکر

ترجمه : پروین علی پور

۱۲۰برگ

1437ک.ب.

نشر نخستین : افق

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

بخشی از داستان :گاهی سخت ترین کار دنیا این است که توانایی هایت را باور کنی! برادلی چاکرز، بزرگترین شاگرد کلاس، تا دلت بخواهد دروغ می بافد؛ آن هم دروغ های شاخدار! او با هم شاگردی هایش توی مدرسه دعوا راه می اندازد و از درس و مشق متنفر است. در مدرسه هیچ کس جز کارلا ، مشاور جدید مدرسه، برادلی را دوست ندارد. کارلا از شنیدن داستان های عجیب و غریب و او خوشش می آید و فکر می کند او واقعا باهوش است. اما کارلا چه کند تا برادلی خودش را عوض کند؟


 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
برگزیده دیوان ملک الشعرا بهار

نوشته و سروده : محمد تقی بهار

ویراسته و دست نگاشت : علی مصطفوی

56برگ

527ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

درباره ی سراینده: (ایران پس ازحافظ شاعری به بزرگی ملک الشعرابهار به خود ندیده است)

سخن سنجان و اساتید فن ادب معتقدند که پس از حافظ یعنی تقریبا از هفت قرن پیش تا کنون شاعری به استادی و توانائی و عظمت قدر و مقام ادبی استاد بهار در ایران به وجود نیامده است وبهار در میان ستارگان درخشانی چون جامی و هاتف و صبا و سروش و قاآنی و امثال آنها که در قرون اخیر به وجود آمدند چون خورشید تابنده یی بود که بالغ بر نیم قرن در آسمان بلند شعر و ادب ایران نور افشانی کرد…


 هومن نیک پرورد: مگر اینکه محمدرضا زادهوش سری بزند پسندی بزند...سپاسگزارتم محمدرضای زادهوش گرامیم
 هومن نیک پرورد: سپاسگزارم بانو نسرین
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
سد و هفتاد سروده از سیمین بهبهانی

سروده و نوشته : زنده یاد روانشاد سیمین بهبهانی

گردآوری : تارنمای پارس بوک برگرفته از تارنگار ساراپواِم در تارنمای پرشین گیگ

173برگ

1042ک.ب.

نشر : پارس بوک

درباره ی سراینده :سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس و حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. است. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی قلی ارغون از بطن قمر خانم عظمت السلطنه بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد. سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.


 هومن نیک پرورد: او بانوی غزل و نیمای غزل بود سپاسگزارم جناب زادهوش گرامیم ...سپاسگزارم بانو بهار خاموش
 هومن نیک پرورد: سپاسگزارم بانو مریم سپاسگزارم جناب جلیلی
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
دلواپسی های مِگره

نوشته : ژرژ سیمنون

ترجمه : عباس آگاهی

149برگ

1640ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

درباره ی داستان :سربازرس ((مگره))، درگیر پرونده جنایی عجیبی با گره‌های کور بسیار است. در خانواده‌ای مردی کشته شده است و همسر و خواهرزن وی مظنونین اصلی به شمار می‌آیند. مگره و کارآگاهانش بارها و بارها از این دو بازجویی کرده و خانه را بررسی می‌کنند و سرانجام....


 هومن نیک پرورد: دلواپسی ها کم نشده است به کنار که جهانگیر هم شده است این هم دلواپسی های سربازرس فرانسوی مِگرِه است...
 GILZAAD: بسی مایه لذت روحمان شد
 هومن نیک پرورد: خرسند شدیم گیل زاد گرامی
 سارا: ازین کتابای کارآگاهی زیاد خوشم نمیاد یاد پوآرو می افتم که خیلی خیلی ازش بدم میومد! شخصیت پوآرو باعث شد کلا از همه نوع کتاب و فیلم کاراگاهی و جنایی بدم بیاد!خدا ازش نگذره!
 GILZAAD: ای باباسارا جان چه بدبجاش اینقد من فیلم و داستانا و بطور مستقیم جریانات چندپرونده واقعی رو از زبون دوست پلیسمون دنبال کردم به شوخی بهم میگن تو رو تو هوا استخدام میکنن
 سارا: شرلوک هولمز رو دوست دارم ولی این پوآرو حالمو بد میکنه! هر داستان کاراگاهی میبینم یاد اون میوفتم! با اون سیبیلا و کفشاش!!! ایش..
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد پنج شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
عشق و مرگ

نوشته : اسماعیل فصیح

180برگ

1914ک.ب.

نشر نخستین : نشر آسیم

نشر در وب : کتابخانه دیجیتال ایران

درباره نویسنده :اسماعیل فصیح داستان‌نویس و مترجم ایرانی بود. رمان‌های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم‌ترین آثار او به‌شمار می‌روند. آثار فصیح همواره مورد استقبال کتابخوانان ایران بوده‌است. اما معمولاً کارهایش در بین منتقدین ادبی با استقبال جدی روبرو نمی‌شد. برخی دیگر او را یکی از معدود نویسندگان ایرانی می‌دانند که هم در جذب مخاطبین خاص و هم مخاطبین عام موفق بوده‌است.

بسیاری از داستان‌های فصیح در ارتباط مستقیم با تجربیات زندگی شخصی اوست. بگفته خودش «جلال آریان» در داستان «شراب خام»، شباهتی تمام با نویسنده دارد. چراکه در زندگی واقعی نویسنده هم آنابل کمبل اولین همسر فصیح سر زا رفت. عشق فصیح به آنابل و جوانمرگی همسرش، تأثیری عمیق بر او و نوشته‌هایش گذاشت. آثار فصیح بگفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال‌زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته‌است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده‌است. او همچنین علاقه زیادی به آثار صادق چوبک، فروغ فرخ‌زاد، و ارنست همینگوی داشت.


 ahmad18: نثر گزارش گونه و مستند فصیح رو خیلی دوست دارم. با اینکه همیشه در کتابهایش نام شخصیتهای اصلی رو عوض می کنه ولی همه داستانهایش سرگذشت واقعی خود یا انسانهای اطرافش هست. عشق و مرگ هم یکی از این کتابهاست
 محمدرضا زادهوش: خداش بیامرزاد
 *MARYAM*: این فایل رو دانلود کردم و ازشیوایی نگارش فصیح دارم لذت میبرم, هومن جان دستت درست برادر
 هومن نیک پرورد: راستی با شماست جناب احمد//چنین باد جناب زادهوش//خواهش میکنم بانو مریم
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
مجموعه داستان های صمد بهرنگی

نوشته : صمد بهرنگی

گرد آوری،ویرایش و ساماندهی : حامد آریان

دست نگاشت : تارنگار صمد بهرنگی در تارنمای بلاگ اسپات

160برگ

1104ک.ب.

نشر نخستین در وب : تارنمای گلشن

نشر واپسین در وب : تارنمای پارس پی دی اف

درباره نسک : دربردارنده ی داستانهای زیر
ماهی سیاه کوچولو
اولدوز و کلاغ ها
اولدوز و عروسک سخت گو
کچل کفترباز
پسرک لبوفروش
سرگذشت دانه برف
پیرزن و جوجه‌ی طلائی‌اش
دو گربه روی دیوار
سرگذشت دومرول دیوانه سر
افسانه‌ی محبت
یک هلو و هزار هلو
۲۴ ساعت در خواب و بیداری
کوراوغلو و کچل حمزه

 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
عصمت

نوشته : بهداد

11برگ

167ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس پی دی اف

بخشی از داستان :علی نازک مانند همیشه شنگول و شاد و خندان، موذی و آب زیر کاه از در جنوبی باغ عین الملک خارج شد و کلیچه در را انداخت. از در باغ چشمان میشی اش را به بالا افکند. ربابه سر راهش سبز شد. بله، او خود بود که با عشوه تمام با سینی نقره ای در دست می خواست وارد باغ شود. ربابه با قد متوسط و روی سفید و سینه های برآمده و سفت و با سن کم هفده هجده ساله مقبول و مطبوع و مرکز توجه ارباب و نوکر بود. ربابه با همه آنکه چشم و گوشش می جنبید و مانند بیشتر خدمتکاری جوان پا توی آب می زد و اهل صیغه شدن و شب به زیر لحاف نوکران و ارباب رفتن و یا بالعکس بود رویش را تگ گرفته بود و تنها دو چشمش از پشت چادر آشکار و عیان بود. علی نازک با هوش سرشار و استعداد فوق العاده که اگر درس می خواند و در خانواده ای مرفه تربیت می یافت می توانست دکتر و مهندس، وکیل و وزیر یا تاجر و ارباب شود؛ از روی حرکات و راه رفتن ربابه او را شناخت.
ربابه کلفت کرمانشاهی ها از اعیان شهر که به خوشگلی شهرت داشتند بود. کرمانشاهی ها دختر خود را به وصلت برادر بی بی مهندس پیروزی داده بودند. در دست ربابه سینی نقره ای همراه اعلا که معلوم نبود در میان این سینی چه کاره است لق لق می خورد و در دستان ربابه خشک (لقبی که رندان به او داده بودند. اولین بار نوکر کلاه دوزها این لقب را به او داده بود) می لرزید. آفتاب گرم و سوزان می دمید و تف می کرد. علی نازک مقبول و مطلب کلفت ها بود. خوشگل و ظریف و نازک با موهای چنبری مشکی که دالبری از آن از پیش کلاهش بر پیشانی بلندش آویزان بود. مقبولیت به سزا داشت. او از رعیت زادگان بلوک پهلوان آباد ملک خان بود. به نوکری و خانه شاگردی به یزد آمده به واسطه لطافت و ظرافت و زیبایی خود بچه خوشگل رندان و یا مردها بود….