گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد پنج شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
عشق و مرگ

نوشته : اسماعیل فصیح

180برگ

1914ک.ب.

نشر نخستین : نشر آسیم

نشر در وب : کتابخانه دیجیتال ایران

درباره نویسنده :اسماعیل فصیح داستان‌نویس و مترجم ایرانی بود. رمان‌های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم‌ترین آثار او به‌شمار می‌روند. آثار فصیح همواره مورد استقبال کتابخوانان ایران بوده‌است. اما معمولاً کارهایش در بین منتقدین ادبی با استقبال جدی روبرو نمی‌شد. برخی دیگر او را یکی از معدود نویسندگان ایرانی می‌دانند که هم در جذب مخاطبین خاص و هم مخاطبین عام موفق بوده‌است.

بسیاری از داستان‌های فصیح در ارتباط مستقیم با تجربیات زندگی شخصی اوست. بگفته خودش «جلال آریان» در داستان «شراب خام»، شباهتی تمام با نویسنده دارد. چراکه در زندگی واقعی نویسنده هم آنابل کمبل اولین همسر فصیح سر زا رفت. عشق فصیح به آنابل و جوانمرگی همسرش، تأثیری عمیق بر او و نوشته‌هایش گذاشت. آثار فصیح بگفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال‌زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته‌است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده‌است. او همچنین علاقه زیادی به آثار صادق چوبک، فروغ فرخ‌زاد، و ارنست همینگوی داشت.


 ahmad18: نثر گزارش گونه و مستند فصیح رو خیلی دوست دارم. با اینکه همیشه در کتابهایش نام شخصیتهای اصلی رو عوض می کنه ولی همه داستانهایش سرگذشت واقعی خود یا انسانهای اطرافش هست. عشق و مرگ هم یکی از این کتابهاست
 محمدرضا زادهوش: خداش بیامرزاد
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
سمک عیار - 2رویه

نوشته : فرامرز پور خداداد پور کاتب ارجانی

تخلیص و باز نویسی : حسین فتاحی
رویه نخست : 219برگ
رویــــــه دوم : 157برگ

گنجایش رویه نخست : 13847ک.ب.
گنجایش رویـــــه دوم : 9452ک.ب.

پیوند(لینک) رویه نخست :

http://s2.picofile.com/file/7118166448/samak.pdf.html http://trainbit.com/files/3195541884/samak.pdf پیوند(لینک) رویه دوم :

http://s2.picofile.com/file/7118177739/samak2.pdf.html http://trainbit.com/files/0645541884/samak2.pdf درباره نَسَک(کتاب) سمک عیار :
سَمَک عَیّار رمان مشهور و قدیمی فارسی است که در سدهٔ ششم هجری نوشته شده است. داستان‌ های این کتاب سه جلدی به دست فرامرز بن خداداد بن عبدالله کاتب ارجانی جمع‌آوری شده است. وی داستان‌ها را از زبان یک راوی به نام صدقهٔ ابوالقاسم فراهم آورده است. سمک عیار، یکی از داستان‌های عامیانهٔ فارسی است که سینه به سینه نقل شده و سده‌ها مایهٔ سرگرمی مردم ایران بوده‌است. کتاب سمک عیار این مزیت را دارد که چون داستان‌های آن روایت مردم بود و در میان عوام مشهور و محبوب بوده‌اند، زبان این کتاب نیز زبان عمومی آن دوره را نشان می‌دهد و به همین خاطر بسیار ساده و روان است. صحنه‌های این داستان در ایران و سرزمین‌های نزدیک به آن اتفاق می‌افتند. بیشتر شخصیت‌ها و قهرمانان این کتاب نام‌های ایرانی دارند. شخصیت اصلی این کتاب پهلوانی نام‌آور به نام سمک عیار است که در طی ماجراهایی با خورشیدشاه سوگند برادری می‌خورد. با آن‌که صدقه ابوالقاسم و منسوب به شیراز و فرامرز خداداد منسوب به ارجان فارس است شیوهٔ نگارش متن و نکات گوناگون مربوط به داستان احتمال تدوین آن در خراسان را بسیار زیاد می‌کند.کاربرد نام‌های ایرانی کهن هم‌چون ((خردسب شیدو، هرمزکیل، شاهک، گیل‌سوار، سرخ‌ورد، مهرویه و زرند و مانند این‌ها ))این گمان را قوی می‌کند که این افسانه کهن بوده که بعدها یعنی در سدهٔ ششم به فراخور زمان نو شده‌است. موردی که در کتاب سمک عیار در پیوند با وجه تسمیه خورشیدشاه، قهرمان اصلی داستان ذکر شده درست همانند همان است که در کتاب پارسی میانه بندهش در مورد منوش خورشید، از نوادگان منوچهر، پادشاه کیانی آمده‌است. این می‌تواند گویای پیوند این کتاب با کتاب‌های پارسی پیش از اسلام باشد. قهرمان داستان پسر شاه حلب است که دل‌باختهٔ دختر فغفور شاه چین شده و سپس به جنگ پادشاه ماچین رفته‌است. بیشتر رویدادهای جلدهای یکم و دوم در چین و ماچین می‌گذرد. متن کامل سمک عیار به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری در پنج جلد طی سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ در انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است.


 هومن نیک پرورد: چند تن از دوستان سمک عیار را خواندند یا میخوانند هم اکنون؟
 سارا: من فقط تو یکی از کتابای ادبیات دوران دبیرستان یه داسان ازش خوندم.خیلی جالب بود
 هومن نیک پرورد: خوشنودم که مورد پسند شماست بانو سارا...سرانجام اشکار نشد چند تن سمک عیار را خوانده اند...اگرهمه یاد داشته باشید پیشنهاد جناب دکترمعظمی گودرزی بود...اکنون هم که تابستانست...18:42-22تیرماه
 ستاره: من یکی خوندم...اتفاقا جلدش شبیه این بود اما قرمز رنگ بود نه سبز
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
آهوی بخت من گزل

نوشته : محمود دولت آبادی

36برگ

2950ک.ب.

درباره ی داستان :آهوی سپید و زیبا، دوبره آهو، دشت سبز و یک روز پرآفتاب در زیر آسمان بلند آبی. آهو با بره هایش در دشت فراخ و سبز، خوش می خرامید و خوش می چرید.بره آهوها تازه داشتند چریدن یاد می گرفتند، چون دیگر باید شیرنوشیدن از پستان مادر را کنار میگذاشتند. آرامشی بود، آرامشی فراهم بود. دشت و نسیم و آفتاب و آسمان بلند، در کنار جنگل افلاک، ایمنی و آرامشی فراهم آورده بودند.جنگل افلاک، جایی با چشمه های خوش و گوارا.هیچ مانعی نبود و هیچ خطری هم، انگار درکمین نبود.پس دنیا و زندگانی دنیا چندان خوب و قشنگ جلوه می کرد که حدّ و اندازه ای نداشت. و زندگی چندان خوشایند و لذتبخش می نمود که حتی یک لحظه هم فکر مرگ پیش نمی آمد...


 هومن نیک پرورد: با افزودن بخش درباره ی داستان ویرایش و به روز شد
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۳
فال حافظ - طنز

نوشته : محمد حاجی حسینی

150برگ

678ک.ب.

نشر نخستین : دفتر پژوهش های رادیو ، سروش

نشر در وب : تارنمای کتاب سبز

درباره ی نویسنده :آقای محمد حاجی حسینی از سالهای 1385-1324 مشغول فعالیت در حوزه طنز بوده است که از این مدت حدود سی سال را در رادیو به کار مشغول بوده اند. صبح جمعه با شما، عصر جمعه، عصر پنج شنبه و راه شب عنوان برنامه های رادیویی است که وی با آنها همکاری داشته است و برایشان مطالب طنز می نوشته اند. یکی از عوامل جذابیت این برنامه ها مطالبی بوده است که ایشان به رشته تحریر در آورده اند و در برنامه ها استفاده شده است.نویسنده کتاب به علت داشتن قابلیت های قابل توجه توانسته اند در عرصه مطبوعات طنز نیز حضور داشته باشند. از جمله نشریاتی که آقای حسینی با آنها همکاری داشته اند توفیق، خورجین، گل آقا و طنز پارسی بوده است. در آثار وی می توان نشانه هایی از خلاقیت و جذابیت را دید و وجود همین ویژگی توانسته است مخاطبان زیادی را پای رادیو بکشاند. در کتاب(فال حافظ)نویسنده با استفاده طنز آمیز از دیوان حافظ توانسته است اشعار زیبایی در قالب طنز بسراید و از این طریق به بیان مشکلاتی مانند گرانی، مسکن و شهر نشینی بپردازد.


 هومن نیک پرورد: سپاسگزارم بانو سارا
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
عروض و بحور شعر فارسی+وزن درشعرفارسی

گردآوری:آریا ادیب +نوشته:دکترپرویز ناتل خانلری

23 برگ

2190ک.ب.

برگرفته از دو پیشنهاد بانورایحه یاس در تارنمای بیشه

نشر ازراه وب:تارنمای بیشه

 هومن نیک پرورد: مناسب برای دوستداران و سرایندگان شعرپارسی
 airani74: درود. سایت نودوهشتیا گویا بتازگی در حال اسکن کردنِ کتاب "پدران و پسران" از "ایوان تورگنیف" است. اگر یکی از دوستان فایل ها را ( که بصورت عکس هستند) دریافت کرده و در یک فایل فشرده قرار دهد، بسیار عالی خواهد بود... اگر بنده مجالش را داشته باشم حتما اقدام خواهم کرد
 ali82: درود
 سین میم صاد: عالی
 هومن نیک پرورد: سپاسگزارم جناب علی/شما لطف دارید جناب صدیقی
 هومن نیک پرورد: به بهانه آموزشی بودن آن و برآوری نیاز دوستان به روز می شود...18:48-22تیرماه
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲
آموزش مقدماتی وزن به زبان ساده

نوشته : دکتر سید مهدی موسوی

57برگ

3925ک.ب.

نشر در وب : تارنمای کندو ، تارنمای کتابناک

 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ: مرســـــی
 هومن نیک پرورد: خواهش میکنم بانو
 இعطرنور┆زهرا┆: ممنون...................تشکر فراوان
 هومن نیک پرورد: خواهش میکنم بانو زهرا ....جادارد این نسک را به دوستان سفارش کنید.براستی نسک روان و سودمندیست
 ریحانه: سپاس س س سس س س س
 هومن نیک پرورد: خواهش میکنم بانو ریحانه
 علی اصغر ضیائی لائین: سپاس هومن جان.بهره بردم
 هومن نیک پرورد: خواهش میکنم جناب ضیایی...شما لطف دارید...سپاسگزارم...03:24-بامداد چهارشنبه28خرداد
 هومن نیک پرورد: به بهانه آموزشی بودن آن و برآوری نیاز دوستان به روز می شود...18:46-22تیرماه
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
وزن ، قافیه ،بحور و عروض شعر فارسی

نوشته : نویسندگان گوناگون در فضای وب

92برگ

590ک.ب.

نشر در وب : تارنگارهای گوناگون در تارنماهای بلاگفا،میهن بلاگ و بلاگ اسکای

آماده سازی و نشر با پیکره پی دی اف در وب :هومن ش. کاربر تارنمای بیشه

 هومن نیک پرورد: در خود فایل نشانی تارنگارها یاد شده است.نوشته ها همه از نسکهای نامی در زمینه ی بحر و عروض بهره گرفته اند.
 هومن نیک پرورد: به بهانه آموزشی بودن آن و برآوری نیاز دوستان به روز می شود...18:45-22تیرماه
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
تنگنا - نمایشنامه

نوشته : محمود دولت آبادی

138برگ

3110ک.ب.

نشر نخستین : انتشارات پیوند

نشر در وب : تارنمای بوکیها

درباره ی نمایشنامه : تنگنا را شاید بتوان مهمترین اثر نمایشی دولت آبادی قلمداد کرد، زیرا تنها اثر دولت آبادی است که نه فضایی سیاسی و شعارزده همچون ققنوس دارد و نه اثری اقتباسی است که براساس یک داستان شکل گرفته باشد. نه نمایشنامه ای است برای خواندن و نه نمایشنامه ای رادیویی، بلکه اثری خودبسنده که حاصل دغدغه های اجتماعی نویسنده است.تنگنا نمایشنامه ای رئالیستی است که از یک الگوی ساختاری ساده (یعنی الگوی آکاردئونی) بهره می گیرد. در این الگو، اثر به راحتی قابلیت کشدار بودن را دارد و می توان شخصیت های آن را به دلخواه جا به جا کرد و بر تعداد آنها افزود یا از آنها کم کرد. این الگو چنان که به وفور دیده ایم، الگویی ایده آل برای سریال های تلویزیونی است. در این الگو شخصیت ها ارتباط چندان محکمی با یکدیگر ندارند و ما شاهد روایت هایی مجزا و سرنوشت هایی جداگانه هستیم و این پاره پاره شدن به دلیل عدم ارتباط محکم شخصیت ها تبدیل به یک ساختار موزائیک وار نمی شود. در نمایشنامه تنگنا نیز فصل مشترک تمام شخصیت ها زندگی در یک خانه قدیمی با اتاق هایی مجزاست؛ اتاق هایی که شخصیت های گوناگون با سرنوشت های متفاوت را در خود می گیرد.
الگویی که بعدها تبدیل به یکی از الگوهای تکراری در ادبیات نمایشی و سینمایی ما می شود که به عنوان نمونه می توان به نمایشنامه هایی چون «ناگهان» از نعلبندیان، «آینه ، مینا، آینه» از یارعلی پورمقدم و فیلم «گوزن ها»ی کیمیایی اشاره کرد که خود دولت آبادی مدعی است این فیلم از نمایشنامه تنگنای او وام گرفته شده است.
هر چند دولت آبادی سعی می کند روابطی میان آدم های نمایش برقرار سازد از جمله رابطه میان جلال، ماه جبین و ناد ر یا رابطه میان جلال و آتکه، اما باز این شبکه روابط به تمام شخصیت های نمایشنامه تسری پیدا نمی کند. البته ذکر این نکته لازم است که دولت آبادی به واسطه امکاناتی که این الگو در اختیارش قرار می دهد، در شخصیت پردازی موفق عمل می کند و شخصیت هایی مستقل خلق می کند. شخصیت هایی که هر کدام روحیات و کنش های خاص خود را دارند که در رو یاروییً آنان در فضای خانه تضادها و تناسبات بیشتر رخ می نمایاند.همان گونه که اشاره شد، تنگنا نمایشنامه ای رئالیستی است با دغدغه های اجتماعی و این شخصیت پردازی متنوع به او این امکان را می دهد که به بررسی تیپ های مختلف اجتماعی و به خصوص اقشار فرودست جامعه بپردازد.جلال، فردی است که به کار و تلاش مداوم معتقد است؛ او هر چند در لابه لای چرخ های ماشینی که کارگران را استثمار می کند، له شده، اما باز معتقد است باید به تلاش ادامه داد. برادرش اسماعیل نمونه آدم هایی است که از روستا به شهر مهاجرت کرده اند، اما نمی توانند خود را با قواعد زندگی در کلان شهر تطبیق دهند و سودای برگشتن به روستا را در ذهن می پرورانند. نادر می خواهد از این زندگی فلاکت بار خلاصی یابد و پیشرفت کند؛ پس چاره را در پیوستن به نیروهای حکومتی و پلیس می داند. رحمان(برادر نادر)، نمادی از روشنفکر سرخورده، تهی شده و به پوچی رسیده است.ناصر که نابیناست و نوازنده ویولن تنها دغدغه اش آن است که در یک کافه استخدام شود و به نوازندگی بپردازد. آتکه (خواهر ناصر) نماد مظلومیت زنانه ای است که در بسیاری از آثار دولت آبادی تکرار می شود، او در زیرزمین زندانی است و حق بیرون آمدن ندارد. او توسط خانواده و جامعه استثمار می شود، اما حق هیچ گونه اعتراضی ندارد. حسین سلمانی آدمی لمپن است که تنها فکر و ذکرش تîلکه کردن مادرش (خاتون) و دیگران است تا آن را صرف عیاشی هایش کند. غلام آدم بیکاره ای است که حاضر است بچه اش را بفروشد.ربابه (زن غلام) نیز یکی از زنان مظلوم آثار دولت آبادی است که مجبور است شب و روز جان بکند تا خرج خود و شوهرش را درآورد، اما باز از سوی شوهرش کتک بخورد. مîه جبین برای یافتن موقعیتی خوب، مدام معشوقه هایش را عوض می کند. ساقی، زن دیوانه ای است که زمانی رقاص بوده و بر اثر خیانت و بی وفایی که به او شده، اکنون دیوانه شده است و...
همان طور که مشاهده می شود، در این نمایشنامه با طیف وسیع و متنوعی از شخصیت ها روبه روایم که به نویسنده امکان می دهد تا از خلال این شخصیت ها نابه سامانی های اجتماعی ـ به خصوص در اواخر دهه ۴۰ ـ را بررسی کند.زبان یکی از عواملی است که در خلق شخصیت به یاری نویسنده می آید و شاید به نوعی بتوان در نمایشنامه، آن را مهمترین ابزار خلق شخصیت دانست.دولت آبادی با وجود آن که دارای زبان و نثری فخیم و استوار است و نمونه نثر زیبای او را در آثاری همچون «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» بازمی یابیم، اما آن چنان که در ادبیات روستایی و نثر مرتبط با آن موفق عمل می کند، در ادبیات شهری نمی تواند به این نثر محکم و گیرا دست یابد. چنان که خود نیز معتقد است رگه روستایی و ایلی و سنتی در آثار او بر مضامین شهری چیرگی یافته است(ما نیز مردمی هستیم ۷۶ - ۷۵).تنگنا یکی از آثار شهری دولت آبادی است و به نوعی جزء معدود آثار شهری اوست که در آن سعی می کند با استفاده از زبان پایین شهری به تجربه ای در زبان شهری دست بزند، اما آن چه شخصیت ها را در این نمایشنامه برجسته می سازد، نه زبان آنها بلکه کنش ها و رفتار آنان است. ما جلال را از تلاش مداومش می شناسیم، نه از طریق گفتارش. نوستالژی روستایی اسماعیل در شیوه گفتارش نمود نمی یابد دیوانگی ساقی بیش از آن که در دیالوگ های معدودش برجسته شود، در رقص دیوانه وار پایانی ظهور می یابد.در گفتار رحمان هیچ نشانه ای از «روشنفکر سرخورده» پیدا نیست و همانند دیگران حرف می زند و گفتار بقیه شخصیت ها تفاوت چندانی با حسین سلمانی ندارد که با زبانی لمپنی حرف می زند و تنها شخصیت لمپن نمایشنامه است.دولت آبادی با وجود تلاش فراوانی که به خرج می دهد، باز در حوزه زبان شهری ناکام می ماند و نمی تواند وخامت و استواری زبان روستایی اش را به زبان شهری منتقل کند.


 سارا: جناب نیک پرورد بسیار سپس برای این همه مهر و اطلاعاتتون...فقط یه نکته که قبلا هم بهش اشاره کردم. ای کاش یک یا دو خط درباره محتوای کلی کتاب یا نمایشنامه ای که پیشنهاد میدین بذارین
 shila16: محمود دولت آبادی..عالی بود..عالی..
 هومن نیک پرورد: با افزودن بخش درباره ی داستان ویرایش گردید...03:32-28خرداد
 هومن نیک پرورد: سپاسگزارم بانو سارا/سپاسگزارم بانو شیلا
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد سه شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۳
افسانه های زیر گنبد کبود - رویه ی نخست - سودمند برای کودکان و نوجوانان

نوشته : پورنگ هاشمی

32برگ

373ک.ب.

نشر در وب : تارنگار پی دی اف 123 در تارنمای بلاگفا و تارنمای کتاب طلایی

درباره ی داستان :یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود بعد از عصر یخبندان و سیل بزرگ در روزگارهای قدیم که نسل انسانها زیاد نبود، در منطقه کوهستانی هربرزیتی، کنار رودخانه پر آب سرزمین رگا، کلبه محقر و کوچکی بود و در آن کلبه سه برادر از نسل مادای، به نامهای دادیار، اردلان و باریان زندگی می‌کردند که در کودکی پدر و مادرشان را از دست داده بودند و از آن وقتی که کوچک بودند و یادشان می‌آمد عموی پیرشان که فرزندی نداشت و کشاورز فقیری بود به تنهایی از آنها نگهداری و سرپرستی می‌کرد. یک روز که پیرمرد به مزرعه رفته بود تا محصولش را آبیاری کند، زمین خورد و کمرش شکست … پیرمرد روز به روز بدتر میشد. یک روز پسرها از روی ناراحتی کنار رودخانه رفتند و هر سه شروع به گریه کردن نمودند، در همین موقع ناگهان پری زیبایی از آب بیرون آمد و …


 هومن نیک پرورد: سودمند برای کودکان ونوجوانان دانسته شده است...04:16-28خرداد
 سارا: متاسفانه کودک و نوجوانی در اطرافم ندارم.درود به شما
 هومن نیک پرورد: به خواندنش می ارزد بانو سارا
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدار بلوچ

نوشته : محمود دولت آبادی

75برگ

2349ک.ب.

نشر نخستین : انتشارات پیوند

نشر در وب : تارنمای بوکیها

درباره ی نَسَک :محمود دولت آبادی در سالهای اول دهه پنجاه سفری به زاهدان و آن حدود داشته و مشاهدات خود را در قالب سفرنامه کوتاهی به نام «دیدار بلوچ» در سال 1353 به چاپ رسانده و امروز این کتاب به بخشی از تاریخ معاصر منطقه تبدیل شده است. هدف از نگارش این متن، تازه کردن این دیدار و نگاه صرف تاریخی به آن است ، نگارنده سعی دارد با زاویه و دیدی متفاوت بخش هایی از این کتاب را برای نسل جوان مورد اشاره قرار دهد تا خواننده مقایسه ای انسان شناختی با آن دوره داشته باشد ، درست چهار دهه از آن سالها می گذرد و به عبارتی اگر هر نسل سی سال در نظر گرفته شود، نسل جوان دهه پنجاه پا به سن گذاشته و نسل امروز در اوج جوانی است.«در سطر های آغازین کتاب نویسنده سعی دارد خواننده را با مردم بلوچ و ظاهر و پوشش بلوچ آشنا کند و به ما بفماند بلوچ ها چطور مردمی هستند : زنها غیبی و دور از نگاه هستند و مردان ، بیشتری ها موقر و آرام و متکی به درون و کم توجه به بیرون از خود ، در پوشاک های سنگین و پسندیده – از نظر من راه می روند ، می نشینند ، لم می دهند و نگاه می کنند. من این پوشش را خیلی دوست میدارم . نجابت و اصالتی دارد. این دستار آویخته بر سینه این پیراهن بلند و این تنبان خوش حالت که بهنگام گام برداشتن این چنین زیبا غلبیرک می خورد و تاب بر می دارد و این چهره ها را من خیلی دوست میدارم. این پوست های تیره ، عصاره آفتاب را و طعم خاک را و تهاجم باد و شوق به آب را در خود حل و هضم کرده اند . این چهره ها از فراسوی تاریخ با انسان سخن می گویند. این سفری های راهور تاریخ ، هنوز همچنان بر اطمینان و و به آرامی گام برمیدارند. اینان پیروزمندان بر فقر و بی تابی هستند. بر ناخوشی ها ، بر مرض ها ، حقارت ها و عذاب ها غالب آمده اند، با ابزاری ؟ با آرامش و بردباری و ژرف نگری ذاتی که خود بازتابی بوده است از موقعیت مکانی و تاریخیشان. اینان ، این یعقوبان ، رویگران سرگردان خیابان های امروزی ، چنین اطمینانی به انسان می دهند که قادرند با نان و پیازی روزگار بگذرانند.دولت آبادی در جای جای کتاب به خصوصیات و خلقیات مردم منطقه پرداخته و سعی و تلاشی که وی برای معرفی درست آن می کند در کلمات بکار رفته آن کاملا" مشهود است .نوسینده در بخش دیگر کتاب از کارمندهای بازنشسته ی بومی شده و غیر بومی های ماندگار شده در زاهدان می گوید و کسبه های زاهدان که بیشتر مهاجرند و کارگرانی آذربایجانی که احتمال می دهد کارگر یکی از این شرکت های راه و ساختمان باید باشند.دولت آبادی بعد از شناخت و مشاهده قومیت های مختلف زاهدان از نکته ای آزار دهنده سخن می گوید ، بیگانگی مردم ولایات نسبت بهم ، و گاهی بدبینی های توام با تحقیرهای کینه توزانه. اینکه کمتر به یکدیگر نظر خوش دارند . جوری دشمنی بیهوده و دردناک . وقتی فکرش را می کنم می بینم ، می باید کار ضمنی و موذیانه روی فرهنگ ما شده باشد .
نویسنده بعد از دیدن روابط روشن و در عین حال عجیب مردم از بازار و بازاری سخن به میان می کشد : کسبه بازار غالباً بومی هستند ، نقطه ی غائی سیر قاچاقچی گری . واسطه های اسکان یافته ی کالای قاچاق . وگرنه در سایر واحدهای اقتصادی – چه خرد و چه کلان – کمتر چهره بلوچ بچشم می خورد. دستشان به کارهای عمده بند نیست . در همه گاراژها مثلا یک بلوچ دست به کار نمی بینی . دو تاشان را دیدم که در خط میرجاوه کار می کردند و این ظاهراً از آن روست که غیر بلوچ از رفتن به میان بلوچ ها پرهیز دارد . کسبه غیر بازاری ، کسبه خیابانی که در این پانزده سال اخیر پیدا شده اند غالباً غیر بومی هستند. بیرجندی ، مشهدی ، یزدی و کارکنان دولت هم به همین قرار .محمود دولت آبادی در بهره های پایانی کتاب دوباره از خود می پرسد، بلوچ کیست ؟ و خود به آن پاسخ می دهد : نمی دانم شما در پیکره ی آرام ، زمخت ، خاموش و افراشته یک نخل دقیق شده اید؟ نخلی بر گستره ی بیکران و پر آفتاب کویر ؟ هر بلوچ یک نخل است و روح هر بلوچ یک بیابان پر آفتاب . بلوچ خوی شتر را دارد . مهربان ، آرام بردبار ، مقاوم و پرتوان . اما پر کینه . ژرف کینه . همچو کینه ی شتر . بلوچ نیروئی بکر و خالص است . شیره و جوهر طاقت و توانائی ست. بلوچ ، دروغ به آن معنی که میان ما رواج دارد ، نمی گوید. دله دزدی نمی کند. بلوچ ، دعوا – به معنای خروس جنگی ش – چاقو کشی ، قداره کشی و عربده جوئی – به معنای جلف و خودنمایانه اش – نمی کند . هم به این لحاظ زود از کوره در نمی رود.به این و آن نمی پرد . فحش نمی دهد . پیشه بلوچ کار و قناعت است . سماجت بلوچ ، نجابت نخل را دارد در چمپره بیابان و آفتاب و شن».


 هومن نیک پرورد: با افزودن درباره ی نَسَک ویرایش گردید...03:44-28خرداد
 paniz500: چه خبره محمود دولت آبادی این همه طرفدار داش نمی دونستیم!!
 سین میم صاد: این اثر خیلی خوب و ماندنی ست
 ستاره: یاد جای خالی سلوچ افتادم اسمش شبیه بود
 هومن نیک پرورد: راستی با شماست جناب صدیقی//جای خالی سلوچ هم در گروه هست بانو ستاره