گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
دلواپسی های مِگره

نوشته : ژرژ سیمنون

ترجمه : عباس آگاهی

149برگ

1640ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

درباره ی داستان :سربازرس ((مگره))، درگیر پرونده جنایی عجیبی با گره‌های کور بسیار است. در خانواده‌ای مردی کشته شده است و همسر و خواهرزن وی مظنونین اصلی به شمار می‌آیند. مگره و کارآگاهانش بارها و بارها از این دو بازجویی کرده و خانه را بررسی می‌کنند و سرانجام....


 هومن نیک پرورد: دلواپسی ها کم نشده است به کنار که جهانگیر هم شده است این هم دلواپسی های سربازرس فرانسوی مِگرِه است...
 GILZAAD: بسی مایه لذت روحمان شد
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
سد و هفتاد سروده از سیمین بهبهانی

سروده و نوشته : زنده یاد روانشاد سیمین بهبهانی

گردآوری : تارنمای پارس بوک برگرفته از تارنگار ساراپواِم در تارنمای پرشین گیگ

173برگ

1042ک.ب.

نشر : پارس بوک

درباره ی سراینده :سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس و حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. است. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی قلی ارغون از بطن قمر خانم عظمت السلطنه بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد. سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.


 هومن نیک پرورد: او بانوی غزل و نیمای غزل بود سپاسگزارم جناب زادهوش گرامیم ...سپاسگزارم بانو بهار خاموش
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
برگزیده دیوان ملک الشعرا بهار

نوشته و سروده : محمد تقی بهار

ویراسته و دست نگاشت : علی مصطفوی

56برگ

527ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس بوک

درباره ی سراینده: (ایران پس ازحافظ شاعری به بزرگی ملک الشعرابهار به خود ندیده است)

سخن سنجان و اساتید فن ادب معتقدند که پس از حافظ یعنی تقریبا از هفت قرن پیش تا کنون شاعری به استادی و توانائی و عظمت قدر و مقام ادبی استاد بهار در ایران به وجود نیامده است وبهار در میان ستارگان درخشانی چون جامی و هاتف و صبا و سروش و قاآنی و امثال آنها که در قرون اخیر به وجود آمدند چون خورشید تابنده یی بود که بالغ بر نیم قرن در آسمان بلند شعر و ادب ایران نور افشانی کرد…


 هومن نیک پرورد: مگر اینکه محمدرضا زادهوش سری بزند پسندی بزند...سپاسگزارتم محمدرضای زادهوش گرامیم
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
مجموعه داستان های صمد بهرنگی

نوشته : صمد بهرنگی

گرد آوری،ویرایش و ساماندهی : حامد آریان

دست نگاشت : تارنگار صمد بهرنگی در تارنمای بلاگ اسپات

160برگ

1104ک.ب.

نشر نخستین در وب : تارنمای گلشن

نشر واپسین در وب : تارنمای پارس پی دی اف

درباره نسک : دربردارنده ی داستانهای زیر
ماهی سیاه کوچولو
اولدوز و کلاغ ها
اولدوز و عروسک سخت گو
کچل کفترباز
پسرک لبوفروش
سرگذشت دانه برف
پیرزن و جوجه‌ی طلائی‌اش
دو گربه روی دیوار
سرگذشت دومرول دیوانه سر
افسانه‌ی محبت
یک هلو و هزار هلو
۲۴ ساعت در خواب و بیداری
کوراوغلو و کچل حمزه

 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
عصمت

نوشته : بهداد

11برگ

167ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس پی دی اف

بخشی از داستان :علی نازک مانند همیشه شنگول و شاد و خندان، موذی و آب زیر کاه از در جنوبی باغ عین الملک خارج شد و کلیچه در را انداخت. از در باغ چشمان میشی اش را به بالا افکند. ربابه سر راهش سبز شد. بله، او خود بود که با عشوه تمام با سینی نقره ای در دست می خواست وارد باغ شود. ربابه با قد متوسط و روی سفید و سینه های برآمده و سفت و با سن کم هفده هجده ساله مقبول و مطبوع و مرکز توجه ارباب و نوکر بود. ربابه با همه آنکه چشم و گوشش می جنبید و مانند بیشتر خدمتکاری جوان پا توی آب می زد و اهل صیغه شدن و شب به زیر لحاف نوکران و ارباب رفتن و یا بالعکس بود رویش را تگ گرفته بود و تنها دو چشمش از پشت چادر آشکار و عیان بود. علی نازک با هوش سرشار و استعداد فوق العاده که اگر درس می خواند و در خانواده ای مرفه تربیت می یافت می توانست دکتر و مهندس، وکیل و وزیر یا تاجر و ارباب شود؛ از روی حرکات و راه رفتن ربابه او را شناخت.
ربابه کلفت کرمانشاهی ها از اعیان شهر که به خوشگلی شهرت داشتند بود. کرمانشاهی ها دختر خود را به وصلت برادر بی بی مهندس پیروزی داده بودند. در دست ربابه سینی نقره ای همراه اعلا که معلوم نبود در میان این سینی چه کاره است لق لق می خورد و در دستان ربابه خشک (لقبی که رندان به او داده بودند. اولین بار نوکر کلاه دوزها این لقب را به او داده بود) می لرزید. آفتاب گرم و سوزان می دمید و تف می کرد. علی نازک مقبول و مطلب کلفت ها بود. خوشگل و ظریف و نازک با موهای چنبری مشکی که دالبری از آن از پیش کلاهش بر پیشانی بلندش آویزان بود. مقبولیت به سزا داشت. او از رعیت زادگان بلوک پهلوان آباد ملک خان بود. به نوکری و خانه شاگردی به یزد آمده به واسطه لطافت و ظرافت و زیبایی خود بچه خوشگل رندان و یا مردها بود….

 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
شانزده سنگ

نوشته : ساموئل بکت

ترجمه : بهزاد کشمیری پور

3برگ

93ک.ب.

نشر در وب : تارنمای پارس پی دی اف

چند خط نخست داستان :

من از آن اقامت استفاده کردم تا با مکیدن سنگ کمی به خودم برسم. آنها ریگهای کوچی بودند اما من میل دارم سنگ بناممشان. بله ، این بار ذخیره‌ی قابل توجهی گردآوردم. انها را به تساوی در چهار جیبم قسمت کردم و یکی پس از دیگری مشغول مکیدنشان شدم ….

 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
ده داستان کوتاه از فرانتس کافکا

ترجمه : امیر جلال الدین اعلم

8برگ

322ک.ب.

نشر نخستین : انتشارات نیلوفر،انتشارات روزگار و انتشارات نگاه

نشر در وب : تارنمای پارس پی دی اف

درباره ی نسک(کتاب) :ده داستان کوتاه از فرانتس کافکا
درباره تمثیل (on Parables)
پنجره روی به خیابان (The Street window)
درخت ها(The Trees)
خاموشی سیرن ها (The Silence Of The sirens)
دوستی (Fellowship)
جلو قانون (Before The Law)
ناخدا (The Helmsman)
قصه‌ی کوچک (A little Fable)
لاشخور (The Vulture)
خار پیچ سوزان (Buisson Ardent)
نمی توانم بگویم که کدام عنصر را در کافکا بیشتر می ستایم : بازنمود طبیعت گرانه او را از یک جهان وهمناک که به میانجی دقت ژرف پندارها باورکردنی گردیده است یا گرایش شگرفش را به عالم پر رمز و راز (آندره ژید)


 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد پنج شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
عشق و مرگ

نوشته : اسماعیل فصیح

180برگ

1914ک.ب.

نشر نخستین : نشر آسیم

نشر در وب : کتابخانه دیجیتال ایران

درباره نویسنده :اسماعیل فصیح داستان‌نویس و مترجم ایرانی بود. رمان‌های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم‌ترین آثار او به‌شمار می‌روند. آثار فصیح همواره مورد استقبال کتابخوانان ایران بوده‌است. اما معمولاً کارهایش در بین منتقدین ادبی با استقبال جدی روبرو نمی‌شد. برخی دیگر او را یکی از معدود نویسندگان ایرانی می‌دانند که هم در جذب مخاطبین خاص و هم مخاطبین عام موفق بوده‌است.

بسیاری از داستان‌های فصیح در ارتباط مستقیم با تجربیات زندگی شخصی اوست. بگفته خودش «جلال آریان» در داستان «شراب خام»، شباهتی تمام با نویسنده دارد. چراکه در زندگی واقعی نویسنده هم آنابل کمبل اولین همسر فصیح سر زا رفت. عشق فصیح به آنابل و جوانمرگی همسرش، تأثیری عمیق بر او و نوشته‌هایش گذاشت. آثار فصیح بگفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال‌زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته‌است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده‌است. او همچنین علاقه زیادی به آثار صادق چوبک، فروغ فرخ‌زاد، و ارنست همینگوی داشت.


 ahmad18: نثر گزارش گونه و مستند فصیح رو خیلی دوست دارم. با اینکه همیشه در کتابهایش نام شخصیتهای اصلی رو عوض می کنه ولی همه داستانهایش سرگذشت واقعی خود یا انسانهای اطرافش هست. عشق و مرگ هم یکی از این کتابهاست
 محمدرضا زادهوش: خداش بیامرزاد
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
سمک عیار - 2رویه

نوشته : فرامرز پور خداداد پور کاتب ارجانی

تخلیص و باز نویسی : حسین فتاحی
رویه نخست : 219برگ
رویــــــه دوم : 157برگ

گنجایش رویه نخست : 13847ک.ب.
گنجایش رویـــــه دوم : 9452ک.ب.

پیوند(لینک) رویه نخست :

http://s2.picofile.com/file/7118166448/samak.pdf.html http://trainbit.com/files/3195541884/samak.pdf پیوند(لینک) رویه دوم :

http://s2.picofile.com/file/7118177739/samak2.pdf.html http://trainbit.com/files/0645541884/samak2.pdf درباره نَسَک(کتاب) سمک عیار :
سَمَک عَیّار رمان مشهور و قدیمی فارسی است که در سدهٔ ششم هجری نوشته شده است. داستان‌ های این کتاب سه جلدی به دست فرامرز بن خداداد بن عبدالله کاتب ارجانی جمع‌آوری شده است. وی داستان‌ها را از زبان یک راوی به نام صدقهٔ ابوالقاسم فراهم آورده است. سمک عیار، یکی از داستان‌های عامیانهٔ فارسی است که سینه به سینه نقل شده و سده‌ها مایهٔ سرگرمی مردم ایران بوده‌است. کتاب سمک عیار این مزیت را دارد که چون داستان‌های آن روایت مردم بود و در میان عوام مشهور و محبوب بوده‌اند، زبان این کتاب نیز زبان عمومی آن دوره را نشان می‌دهد و به همین خاطر بسیار ساده و روان است. صحنه‌های این داستان در ایران و سرزمین‌های نزدیک به آن اتفاق می‌افتند. بیشتر شخصیت‌ها و قهرمانان این کتاب نام‌های ایرانی دارند. شخصیت اصلی این کتاب پهلوانی نام‌آور به نام سمک عیار است که در طی ماجراهایی با خورشیدشاه سوگند برادری می‌خورد. با آن‌که صدقه ابوالقاسم و منسوب به شیراز و فرامرز خداداد منسوب به ارجان فارس است شیوهٔ نگارش متن و نکات گوناگون مربوط به داستان احتمال تدوین آن در خراسان را بسیار زیاد می‌کند.کاربرد نام‌های ایرانی کهن هم‌چون ((خردسب شیدو، هرمزکیل، شاهک، گیل‌سوار، سرخ‌ورد، مهرویه و زرند و مانند این‌ها ))این گمان را قوی می‌کند که این افسانه کهن بوده که بعدها یعنی در سدهٔ ششم به فراخور زمان نو شده‌است. موردی که در کتاب سمک عیار در پیوند با وجه تسمیه خورشیدشاه، قهرمان اصلی داستان ذکر شده درست همانند همان است که در کتاب پارسی میانه بندهش در مورد منوش خورشید، از نوادگان منوچهر، پادشاه کیانی آمده‌است. این می‌تواند گویای پیوند این کتاب با کتاب‌های پارسی پیش از اسلام باشد. قهرمان داستان پسر شاه حلب است که دل‌باختهٔ دختر فغفور شاه چین شده و سپس به جنگ پادشاه ماچین رفته‌است. بیشتر رویدادهای جلدهای یکم و دوم در چین و ماچین می‌گذرد. متن کامل سمک عیار به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری در پنج جلد طی سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ در انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است.


 هومن نیک پرورد: چند تن از دوستان سمک عیار را خواندند یا میخوانند هم اکنون؟
 سارا: من فقط تو یکی از کتابای ادبیات دوران دبیرستان یه داسان ازش خوندم.خیلی جالب بود
 هومن نیک پرورد: خوشنودم که مورد پسند شماست بانو سارا...سرانجام اشکار نشد چند تن سمک عیار را خوانده اند...اگرهمه یاد داشته باشید پیشنهاد جناب دکترمعظمی گودرزی بود...اکنون هم که تابستانست...18:42-22تیرماه
 ستاره: من یکی خوندم...اتفاقا جلدش شبیه این بود اما قرمز رنگ بود نه سبز
 
لینک یادداشت
هومن نیک پرورد
هومن نیک پرورد سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
آهوی بخت من گزل

نوشته : محمود دولت آبادی

36برگ

2950ک.ب.

درباره ی داستان :آهوی سپید و زیبا، دوبره آهو، دشت سبز و یک روز پرآفتاب در زیر آسمان بلند آبی. آهو با بره هایش در دشت فراخ و سبز، خوش می خرامید و خوش می چرید.بره آهوها تازه داشتند چریدن یاد می گرفتند، چون دیگر باید شیرنوشیدن از پستان مادر را کنار میگذاشتند. آرامشی بود، آرامشی فراهم بود. دشت و نسیم و آفتاب و آسمان بلند، در کنار جنگل افلاک، ایمنی و آرامشی فراهم آورده بودند.جنگل افلاک، جایی با چشمه های خوش و گوارا.هیچ مانعی نبود و هیچ خطری هم، انگار درکمین نبود.پس دنیا و زندگانی دنیا چندان خوب و قشنگ جلوه می کرد که حدّ و اندازه ای نداشت. و زندگی چندان خوشایند و لذتبخش می نمود که حتی یک لحظه هم فکر مرگ پیش نمی آمد...


 هومن نیک پرورد: با افزودن بخش درباره ی داستان ویرایش و به روز شد