گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
FAFA75
FAFA75 جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
مردی میگفت
روزی از سینما برمیگشتم یا از هر جای دیگر به یاد ندارم .در مترو بودم که دختری را دیدم و به نظرم زیباترین دختری بود که دیده بودم وقتی من به او نگاه میکردم او نگاهش را میدزدید و وقتی او به من نگاه میکرد من خجالت میکشیدم وقتی پیاده شدم و درهای مترو را بستند او زیباترین لبخنددنیا را به من زد و مسخ این همه زیبایی شدم مات شدم مات.....دلم میخواست بدوم و درهارا بشکنم دوهفته بعد هر شب ان ساعت به مترو میرفتم اما هرگز اورا ندیدم ........اکنون 30 سال از ان روز میگذرد و فکر نمیکنم روزی برسد که به او فکر نکنم............دلم نمیخواهد دوباره چنین اتفاقی بیفتد....نرو

 Mahoor96: منم با فافا موافقم ,حرف دل منو گفتی فافای عزیز
 
 هر چه می خواهد دل تنگت بگو (1859 یادداشت)