گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
FZ
FZ پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵
بنی آدم اعضای یک پیکرند/که در آفرینش ز یک گوهرند
 
لینک یادداشت
hataw
hataw چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴
نظارگیان روی خوبت ، چون در نگرند از کران ها /
در آینه نقش خویش بینند ، زین است تفاوت نشان ها.

 atefeh: ای خوشا آن دل که آزاری نمی آید از او // غیر کار عاشقی کاری نمی آید از او
 ahmadjalili: مال و ثروت ، حسن صورت نزد خالق شرط نیست / نزد او محبوب باشد هر که با تقوا تر است
 atefeh: تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی//با غیر آشنایی، با آشنا غریبی؟
 Negar68: یا رب از ابر هدایت برسان بارانی/ پیش تر زانکه چو گردی ز میان برخیزم
 ahmadjalili: من به مردن راضی ام اما نمی آید اجل / بخت بد بین از اجل هم نار می باید کشید
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد//جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 ahmadjalili: در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت /آنچه باقی بود آنهم در پشیمانی گذشت
 IMANIHO: تو کز مهنت دیگران بی غمی/نشاید که نامت نهند آدمی
 Negar68: یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان / دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
 ahmadjalili: دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود / تا کجا باز دل غم زده ای
 marjanzamani: یا رب تو مرا به روی لیلی / هر لحظه بده زیاده میلی
 Sagharhasti: یا ببر از صحبت اغیار و با من یار باش/ یا بگو ترک من و یکباره با اغیار باش
 Sagharhasti: یا ببر از صحبت اغیار و با من یار باش/ یا بگو ترک من و یکباره با اغیار باش
 Sagharhasti: یا ببر از صحبت اغیار و با من یار باش/ یا بگو ترک من و یکباره با اغیار باش
 elahe1987: شکر فروش که عمرش دراز باد چرا. تفقدی نکند طوطی شکر خا را
 elahe1987: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند. آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند
 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵
مادر زیباترین واژه هستی و پدر با سخاوت ترین معنی عطش یاد دادند صداقت را .که تنها را ه یک راهست به سوی ایزد یکتا.پدر میگفت سختیها همه درسند در آخر و مادر چای دم میکرد و من رویای او در سر.کلامی پای تا سر مهر پیامی دم به دم فاخر نگفتندم ولی روزی رسد حالت به شیدایی پریشانی شود حاصل ز پنهانی و پیدایی.مراد از این گسستن چیست دلیل نو شدن در چیست اگر دردست درمان کن وگر سخت است آسان کن.در این منزلگه تکرار به سامانم رسان اینبار شبان خسته ای گشتم غمم جسمو رمه افکار بیا دست نوازش باش سراسر حس خواهش باش .مرنجانم که تقدیر است دعایم کن نیایش باش.
تقدیم به نگین.منتظر سروده های زیبات هستم

 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵
شب دست نوازش بر سرم کشید و مرا به میهمانی اندوه فرا خواند.چه سرودی می خواند سکوت و چه نور افشانی می کرد چراغ ماه.هم پیک صبر شدم و و در ژرفای صمیمیت حزن لبریز از شراب هیچ به انتظار سحر نشستم.خوب می دانم گرچه رنگی است پیراهن وجودم در ضیافت شب سیاه و سفیدم.مست که میشوم از هیچ سپیده میگوید روشنی همان سیاهی است.متن زیر خلاصه برداری از این نوشتست که اسمشو میزارم ضیافت شب.
 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵
شب سخن گفت و به سپیده هجرت کردو حزن خود را با مجنون قسم . خوشحال و روشن شدو رفت مجنون آگاه به هیچ مست ماند.صبر میخواهد شنیدن هر درد.
 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵
در روزگاری که فریب را توبه میپوشاند باید لباس رحلت پوشید.
 houmanrad207: آنکه از دوست سراغی ز سر شوق گرفت من بودم.
 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵
بگفتا در جنون خیری است هر دم که غافل میکند حالم ز دردم
مرا از عاشقی باکی نباشد که لیلی شد دلیل هرچه کردم

 negin amini: مرا در منزل جانان چ امن عیش چون هردم
 negin amini: جرس فریاد میدارد ک بربندید محمل ها
 houmanrad207: چو مروارید گشت آزاد زحبس بند خود یکدم صدف ناکام میمیرد ز سوز داغ دل هر دم.
 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵
بگفتا در جنون خیری است هر دم که غافل میکند حالم ز دردم
مرا از عاشقی باکی نباشد که لیلی شد دلیل هرچه کردم

 
لینک یادداشت
houmanrad207
houmanrad207 دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵
بخواب آرام ای مجنون ساده نرو تا کوی دلسنگان پیاده
بسی شیرین در این دنیاست مجنون مکن کاری به زاری بی اراده

 
لینک یادداشت
negin amini
negin amini یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را


 houmanrad207: چه بند های بیرنگی در آغاز فصل صبح پروانه فکررا با خود میبرد.حال چشمه ای را دارد ذهن که با بیرحمی تمام تلف می شود.خاطر پریشان دیروز از وابستگی خاک بود و دگرگونی امروز از شوق پرواز.پنجره ای در اتاق هست که تازه میکند هوای ذهنم را .غبارش را پاک میکنم تازدوده شود اکسیر فراموشی زمین.و فراموش میکنم چه معصومانه بهار در صفحه روزها به گردی بدل میشود سکوت و خاطرات پراکنده دیروز بذر آرزورا در آغوش میگیرند و بازاندیشه جوان میشود