گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
parsaaaaaa
parsaaaaaa پنج شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۵

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد.....در دام مانده باشد،صیاد رفته باشد
اه از دمی که تنها با داغ او چو لاله..... در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد....شاید به خواب شیرین فرههد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا...... صیدی که از کمندت ازاد رفته باشد
از اه دردناکی سازم خبر دلت را.....وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت....با صد امیدواری ناشاد رفته باشد
پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا....مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

 
لینک یادداشت
baran28
baran28 دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟

- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان؟

- به هر آن کجا که باشد

به جز این سرا، سرایم

- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه‌ها، به باران

برسان سلام ما را


 
لینک یادداشت
abbass
abbass جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴
سلام به همه شاید دیده یاخونده باشید شعر زیبای استاد فردوسی میهن پرست یکتا در رابطه بااعراب گفتم بذارم ببینم میهن پرست ها چقدر لایک می کنن
چو بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت ساسانیان تیره شد

پر آمد ز شاهان جهان را قفیز [پیمانه] نهان شد ز رو گشت پیدا پشیز

همان زشت شد خوب، شد خوب زشت شده راه دوزخ پدید از بهشت

دگرگونه شد چرخ گردون بچهر ز آزادگان پاک ببرید مهر

به ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم

دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت دریغ آن بزرگی و آن فرّ و بخت

کزین پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان

چو با تخت، منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمّر شود

تبه گردد این رنجهای دراز نشیبی دراز است پیشش فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر

ز پیمان بگردند وز راستی گرامی شود کژّی و کاستی

رباید همی این از آن، آن ازین ز نفرین ندانند بازآفرین

نهانی بتر زآشکارا شود دل مردمان سنگ خارا شود

شود بنده بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی نماند کسی را وفا روان و زبانها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، همه ترک و تازی بود سخنها به کردار بازی بود

نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام به کوشش ز هرگونه سازند دام

بریزند خون از پی خواسته شود روزگار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش

ز پیشی و بیشی ندارند هوش خورش نان کشکین و پشمینه پوش

چو بسیار از این داستان بگذرد کسی سوی آزادگان ننگرد

یکی نامه ای بر حریر سفید نوشتند پر بیم و چندی امید

به عنوان بر از پورِ هرمزد شاه جهان پهلوان رستم کینه خواه

سوی سعد وقاص جوینده جنگ پر از رأی و پر دانش و پر درنگ

به من بازگوی آنکه شاه توکیست چه مردی و آیین و راه تو چیست

به نزد که جویی همی دستگاه برهنه سپهبد برهنه سپاه

به نانی تو سیری و هم گرسنه نه پیل و نه تخت و نه بار و بُنه

ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده ست کار

که تاج کیان را کند آرزو تفو باد بر چرخ گردان، تفو!

شما را به دیده درون شرم نیست ز راه خرد مهر و آزرم نیست

بدین چهر و این مهر و این راه و خوی همی تخت و تاج آیدت آرزوی

جهان گر به اندازه جویی همی سخن بر گزافه نگویی همی

 
لینک یادداشت
abden
abden چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۳
ر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم

زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست

بخت جوان یار ما دادن جان کار ما

قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت

ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست

در دل ما درنگر هر دم شق قمر

کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان

کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست

بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم

ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست

آمد موج الست کشتی قالب ببست

باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

 alisina: تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین ایار تاج کاووس ببردو کمر کیخسرو
 
لینک یادداشت
ZAHRA6
ZAHRA6 پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳
من صنم بشکسته ای هستم که بر آستانه نگاه پرستش
سیاهی ناخواستن را مرسم گشته اند
آری دیگر فریاد پرستیدن
لحظه تنهایی مرا نمی شکند
پس ای قلم بیا من و تو
با آوای خوش دل
در غایت

بیداری را بر قلبهای خفته را آرزو کنیم

zahra6


 
لینک یادداشت
ZAHRA6
ZAHRA6 چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳
تنهایم در میان تن ها
با صفایم مهربانم
شعرهایم ساده است خالی از تشبیه
اما دستهایم خالیست
آبی را دوست دارم برگ پاییز را دوست دارم
ساز را با سوز بی سوز دوست دارم
شیفته ی عشقم باران سهراب را دوست دارم
حتی قایقش را
پرواز را دوست دارم
اوج را غرور را
آرزوهایم خسته ااست
دستهایم خالیست .... دلنوشته شده: زهرا 6


 
لینک یادداشت
RASOUL1
RASOUL1 پنج شنبه ۵ دی ۱۳۹۲
.

 Motahhareh: عالی بود
 Homafar: به به
 hrezvan50: hrezvan50 قابل انکار نیست
 
لینک یادداشت
mohasel90
mohasel90 دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۳
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته ست
دریایم ونبست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته ست

 
لینک یادداشت
shana
shana شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳
mishe ye ketabe sher behem moarefiii konid??
 
لینک یادداشت
razi8
razi8 جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳
گاهی به جای سرودن
نوشتن...
به تصویر بکش نبودنت را
به تصویر بکش
عریانی یک زن را
وقتی که دودش میکنی
عشق...؟؟؟
استفهام انکاریست در بودن تو
بیداری یک زن
تلخی نگاهش
و رد سیاه زندگیش
سرآمد فصل دوباره تو بود
وسعت پلییدی نگاه تو
زنی را به جنون کشید
یادگاریت
همین ته سیگار
همین چند پلک خاطره
همین هذیان مبهم
یادگاریت
زنی که به تصویر میکشد
جنونش را
...
razi

 
 محمدرضا شفیعی کدکنی (19 یادداشت)
"گه ملحد و گه دهری و گه کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد." م.سرشک