گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
hadi11
hadi11 دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵
بخشی ازشعربلندکتاب عصیان ...نوشته ابراهیم ساجدی
 
لینک یادداشت
hadi11
hadi11 دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵
خداراناتوان دیدم...
جنون می سوزد ازهیبت اسیرمرگ ونفرین ساخته است این زندگان مرده درخودرا!
خدایی کو بدونالم!
وبرخوانم میان کوچه های شهر دلگیرم!
وآیا گرخدایی هست !ازچون برنمی تابد؛نمی گرید!نمی آید!
...


 
لینک یادداشت
gorgani
gorgani جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
خخخخ
 
لینک یادداشت
hemophile73
hemophile73 پنج شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۳
پدر وارد اتاق دخترش شد و نامه ای رو روی تختخواب دید.نامه رو برداشت و با دستای لرزون خوند.متن نامه این بود:
پدر عزیزم با پشیمانی و تاسف زیاد باید بهت بگم که من با پسری که دوسش داشتم فرار کردم.
با اون عشق حقیقی رو پیدا کردم و خیلی دوسش دارم حتی با وجود اینکه در بینی و گوشاش حلقه میزاره و انواع و اقسام خالکوبی ها رو رو بدنش داره.
بابا فقط همین نیست.من حامله هستم!و اون به من میگه که در زندگی خوشبخت میشیم.
اون تصمیم گرفت که در جنگل باهم زندگی کنیم و بچه ها زیادی به دنیا بیاریم و این یکی از ارزو های منه.
اون به من گفته که تریاک ضرری برامون نداره و اون رو به خاطر دوستاش که برامون کوکایین میارن میکاریم.
بابا خاطر جمع باش که ما داریم دعا میکنیم که دانشمندا دوایی برای درمان ایدز پیدا کنن چرا که مرد من واقعا استحقاقشو داره.
بابا نگران نباش من 15 سال سن دارم و میدونم چطوری از خودم مراقبت کنم.
روزی میرسه که بیام و بهت سر بزنم که با نوه هات اشنا بشی
دوست دارم.دخترت
.
.
پاورقی:
باهات شوخی کردم.خونه همسایه ام.فقط میخواستم بهت نشون بدم که همیشه در زندگی چیزایی هست که بدتر از "کارنامه" باشه
اون رو میزه!!

 banooyas: خیلیییییییییییییییییییییییییی نامردی بود.بغضم گرفت .کلی رفتم تو حس/یهو میگه شوخی بود
 banooyas: خیلیییییییییییییییییییییییییی نامردی بود.بغضم گرفت .کلی رفتم تو حس/یهو میگه شوخی بود
 hemophile73: مزش به همینه!!!!!
 banooyas: نو ننونوچ
 آرش: خیلی باحال بود
 attila1389: عالییییییییییییییی
 baran2910: باحال بوووود
 
لینک یادداشت
mohammad1000
mohammad1000 دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
چیکارمیکنین؟؟؟






 سارا: الهی دورش بگردم!از خنده روده بر میشم...چقد بامزس این بچه
 RASOUL1: فکرشو کن ه ه ه☺☻
 باغبون دریا: دقیقا همین جور اتفاقی برام افتاد !
 salam159159: he he
 EdmundPevensie: غش می کنم از خنده
 FATEMEH00: IIIIIIIIIIIIIIIIJJJJJJJJJJJJJJJJJJJHHHHHHHHHH رومو برمیگردونم نخندم ههههههههههه
 hemophile73: هیچی دیگه...هرچی حال و هوای عارفانه و خالصانه دارم همه....پررررر!!
 ias26: خیلی باحاله
 محمد امین طیبی: خیلی ناز فقط گازش بگیری
 baran2910: عزییییزم
 
لینک یادداشت
aida1384
aida1384 یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۴
یک ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﮐﺘﺎﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﻧﻪ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻧﻪ ﻣﻬﻢ. یک ﺟﻤﻠﻪ
ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﻋﯿﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ. ﻭﻟﯽ ﻣﻀﻤﻮﻧﺶ
ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯﺵ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻢ
ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ
ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﻭﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ
ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪهى، ﻣﻮﻓﻖ ﻭ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ.


 mahya5606: باحال بود ایول
 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴
دختره تو علایق پروفایلش نوشته: تا زدن آستینای مانتوم :))
:|
|:
به کجا داریم میـــریم؟!!


 mahya5606: خخخخ
 
لینک یادداشت
محمدرضا محتشمی
محمدرضا محتشمی پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
« سیمناد یک »
خُودایِ اهریمن خُو
نباید از ذهنی که در غُل و زنجیر است،
انتظار شعرهایِ با وزن و قافیه داشت.
من به سختی می توانم کلمه ها را کنار هم بچینم
تا دست به مبارزه ای نابرابر با خدایِ اهریمن خُو بزنم.
ذهنم آنچنان فلج شده است که:
« حتی در خواب هم نمی توانم شاعرانه زندگی کنم».
بزرگترین گناه من این است که:
رسمِ بندگی نمی دانم، و
اصراردارم
«در مردابِ زندگیی که دچار آن شده ام، آزادانه دست و پا بزنم».
هر چند سخت است اما باور کنید
او حتی می تواند خواندن دل آشوبه های مرا،
برای شما دشوار می کند.
چراکه ذهن آلوده شما از آنِ اوست.
ذهنی که سالیانِ سال از آلودگی آن می گذرد
و به این آلودگی عادت کرده است.
شما هرگز نمی توانید بپذیرید که:
خدایی که می پرستید زاییده قدرت اهریمن است
اهریمنی که با نیرنگ، اهورا را از اریکۀ قدرت به زیر کشیده
تا در نبودش یکه تازی کند.
و امروز از اهورامزدا افسانه ای بیش باقی نمانده.
ردپاهایی که ما را به او می رساند همه ازبین رفته اند
تا ما هرگز نتوانیم به آغازی دوباره بیندیشیم.
اما ناگزیر از آغازیم
و برای آغاز
به هر طریق ممکن باید به آغاز بازگردیم.
و ناگزیر در آن جا زرتشت ایستاده است و سرودهایش
برای به قدرت بازگرداندن اهورا، باید « اوستا » خواند.
برای رهایی از چنگال اهریمن باید اهورایی شد
و « اوستا » راه و رسم اهورایی شدن را به ما می آموزد.
هرچند اهریمنِ فریب کار
راه ورسم « اوستا » خواندن را بر انداخته
تا تمام ردپاهایی که ما را به اهورا می رساند را از میان بردارد.
اما هنوز در آتشکدۀ هستی نشانه هایی باقی مانده.
نشانه ها اگر چه ناچیز است
اما نشانه است
و راهگشا برای کسی که عزم کرده تا راهرو باشد.
می دانم از « اَوِستا » نامی بیش باقی نمانده
و نمی توان بر نشانه هایش تکیه کرد.
اما برای پادشاهی دوبارۀ اهورامزدا
باید به همین نشانه های اندک دلخوش بود.
حتی این نشانه های اندک هم می توانند راهگشا باشند.
باورش سخت است
اما اهریمن از تجدید حیاتِ « دینِ زرتشت »
با تمام وجود بیمناک است.
او تمام راه ها را بسته
و به زور قانونی که بی شرمانه است.
اجازه نمی دهد تا مسلمانان بتوانند
به دین آبا و اجدادیشان بازگردند و زرتشتی شوند.
و اگر کسی آتش به مسلمانی اش بزند
آن ها آتش به جانش می زنند.
رسم و قانونی اهریمنی که:
« تنها می تواند از خدایِ اهریمن خُو سربزند »
می دانم بیهوده دست وپا می زنم
و تمام راهها بسته است.
اما حتی اَهُورای از اسب افتاده
باز هم اَهُوراست.
چاره ای نیست، باید امیدوار بود.
شاید اگر امروز تحت هر شرایطی،
عده ای توانسته اند زرتشتی باقی بمانند
آدمی را بیشتر امیدوار می کند.
هر چند نمی توان به افسانۀ هزاره ها دلخوش کرد
و این افسانه ساخته و پرداختۀ اهریمن است
اما سوشیانس را با تمام وجود باور دارم.
من مطئنم که دروغ در نهایت پیروز نخواهد بود
و اهریمن سرانجام با شکست بدرقه خواهد شد.
تا داستان آفرینش بی سرانجام باقی نماند.

 
لینک یادداشت
محمدرضا محتشمی
محمدرضا محتشمی پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
و خداوند میخ را آفرید

هیچ کس نمیدانست چرا؟

و خداوند نجار را آفرید.

نجار میخ را می فهمید

ولی دیگران همچنان میخ را نمی فهمیدند . . . .

 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴
قدیما سهراب می گفت: تا شقایق هست زندگی باید کرد...
الان باید به حرف بهزاد لیتو گوش کنیم که می گه: شقایقم نباشه دوستام هستن...
والا!


 
 تیمــــــــارستان شعـــر و ادب (89 یادداشت)
ی وقتایی آدم توی زندگی خوبه دیوونه باشه....تیمارستان جایی واسه فرار از غمهاست..!!