گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
Bahar80
Bahar80 یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۴
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیز در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

من عاشق چشمت شدم...


شاعر: دکتر افشین یداللهی
خواننده:علیرضا قربانی
آهنگساز : فردین خلعتبری

 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
چه رسمی داری ای دوره زمونه
که هر روزت یه جا عاشق کشونه

هزاران سال که میجنگه آدم
نمی دونه گرفتار جنونه

زمونه آی زمونه آی زمونه

یکی با فرق زخمی توی محراب
یکی غرق به خون لب تشنه آب

یکی پاهاشو رو مین جا گذاشته
یکی پاشیده خونش روی مهتاب

نفسهای بهار و گاز خردل
رو خاک آسمون رگبار تاول

همیشه عاشق از جونش گذشته
که عشق آسان نبوداز روز اول

هنوزم کار دنیا غیل و غاله
هنوزم صلح آدمها محاله

هنوز آدم نمیشناسه خدا رو
هنوزم قلب عاشق پایماله

زمونه آی زمونه آی زمونه

یکی با فرق زخمی توی محراب
یکی غرق به خون لب تشنه آب

یکی پاهاشو رو مین جا گذاشته
یکی پاشیده خونش روی مهتاب

"دکتر افشین یداللهی"

 nasim111: خیلی دوسش دارم
 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
دکمه ماهو وا کن پیرهن شب رو درآر
رو تن صبح با بوسه نشون آفتاب بذار
با اسبِ باد ، بهارو بیار به آشیونه
چارقد نورو وردار از گیسوی شبونه

دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزونی کن

حریــــــر آسمونو بکش رو وهم غبار
آینه دریــــا رو از میون مه دربیار

یه لحظه با سکوتت جنونو سربه راه کن
بزن به سـیـم آخــر قیامتو به پا کن

با تیغ رنگین کمون بزن به بغض ابرا
برکه رو نقاشی کن جای چشای صحرا
شیشه عمر یخـو پر کن از آب چشمه
برس به داد دنـیا فقط با یه کرشمه

دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزونی کن

"دکتر افشین یداللهی"

 J00nJ00niYa: با صدای حامی فوق العاده س
 nasim111: عاااااالی
 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
این فقط یه نیمکت از شهرمونه
نیمکتای دیگه خیلی بهتره!
خوبه ما دروغ نمی گیم،اگه نه...
دلمون آبرومونو می بره!

زندگی ساده تر از اونه که ما
بتونیم رو قلبمون پا بذاریم!
با دروغ تا آخر دنیا بریم...
همه ی آدمارو جا بذاریم !

"دکتر افشین یداللهی"

 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

"دکتر افشین یداللهی"

 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
از کفر من تا دینِ تو راهی به جز تردید نیست
دلخوش به فانوسم نکن! اینجا مگر خورشید نیست

با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وارِ من

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

با عشق آنسوی خطر جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود، بی پرده مؤمن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

"دکتر افشین یداللهی"

 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
ساده بیا دست منو بگیر و
ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز می تونی
پای همه سادگی هات بمونی

خسته نشو اگه تموم راه ها
پیش تو و سادگی هات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما
از این که پا به پات بیان خسته شن

آخر خط جاده های خسته
بگو چقدر راه نرفته مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته
چند تا ترانه ست که کسی نخونده

دووم بیار، خسته نشو از سفر
تنهاییتم بذار رو دوشت ببر
ترانه باش اون ورِ آخر خط
به نقطه میرسی بیا سرِ خط

"دکتر افشین یداللهی"

 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
رفاقت گاهی اشکه گاهی خونه
رفاقت گاهی از جنس جنونه
یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا
برای آدمای بی نشونه

همون بی ادعاهایی که گاهی
نمی دونی چقدر عاشق تر از مان
همونایی که حتی از خدا هم
به این آسونیا چیزی نمیخوان

اگه عشقی نبود فقط رفاقت
می تونست عشقو تو دنیا بیاره
نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد
که میتونه رفیقو جا بذاره

رفاقت مثله خاک سرزمینه
واسه قربونی عشق ِ تو و من
میشه دریا شدن مشکل نباشه
به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن

"دکتر افشین یداللهی"

 
لینک یادداشت
---
--- سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

"شاعر : دکتر افشین یداللهی"

 
 اشعار دکتر افشین یدالهی (9 یادداشت)
شعرهای دکتر افشین یدالهی