گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
ali1379
ali1379 شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵
سلام من میخوام یه کتاب بنویسماین یکی ازبندهاش ببینیدچطوره:عشق برای من همچون مرواریدی دست نیافتنی است مرواریدی که درصدف آرزوهایم محسورشده است.دوست دارم بربال آرزوهایم بنشینم وبه اوج آسمان بی کران الهی صعودکنم وخودم رااز آز وگناه برهانم. نظرلطفا
 لیلاوصالی(رایحه یاس): آفرین!
 
لینک یادداشت
سیدعلمدارابوطالبی نژ
سیدعلمدارابوطالبی نژ یکشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۵



مثل پاییزم و زردم اما...

عاشقم میوه ی دردم اما...

خواستم برگ شوم تا افتم

بعد هم دور تو گردم اما...

بس زلالی تو،دلم می خواهد

غرق دریای تو گردم اما...

همتم بدرقه ی راه نشد

رودها را بنوردم اما...

گرمی ازعشق تو نوشیددلم

چون زمستانم و سردم اما...

«دوستت دارم» می دانی که

سِحراین جمله شِگـَردم اما...

گفتم این جمله وغوغایی شد

با دل دوست ،چه کردم! اما...



 
لینک یادداشت
سیدعلمدارابوطالبی نژ
سیدعلمدارابوطالبی نژ شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵



شکوفه زد به باغ زندگانیم
بهار روی شاخه جوانیم
همیشه عشق کار خویش می کند
منم که بی خیال زندگانیم
بهار آمد ودوبار ه سبزشد
به روی ساقه یاس مهربانیم
طلوع کرد عشق کنج خانه ام
غروب کرد یأس باستانیم
دلم پرازشکوفه شدازآن زمان
که گفته ای به دیده می نشانیم
من عاشقت شدم چنان که خواست دل
مباد اینکه از درت برانیم
تو آفتاب یک بهار دلکشی
منم چوشبنمی که درتو،فانیم
چوذره ای منم به پیش قامتت
ببین که تاکجای می کشانیم



 
لینک یادداشت
poem
poem سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۵
امشب هوای دلم عجیب بارانیست

نه از آن باران های عاشقانه

نه از آن ها که غم ها را میشورد و میبرد....

نه!!!!!!!!!!

از آن باران هایی که پیش از باریدن آسمان را دگرگون میکنند و صدای غرش سوزناکشان تا عرش میرسد..........

فقط نمیدانم چرا ناله سوزناک من انقدر با عرش فاصله دارد

گویی که سالهاست خدا دو نقطه روی احساس رحم باران گذاشته و آن را به زخمی بزرگ تبدیل کرده ......

سهراب میگوید صبر کن ......

شاملو میگوید فردا روشن است

من اما میگویم

دلم تاریک است

تاریک و مبهم به سیاهی و مه گرفتگی جاده ای در دل جنگل

از آن جنگل هایی که تو را در خودشان غرق میکنند

و فقط از تو شعر هایی نیم بند باقی میگذارند..........

به قول دلم: اشک میخواهم

میدانی اشک چیست ؟؟؟؟؟

اشک آخرین سلاحی است که غم دوری تو میتواند از من خلع کند ......

دلم میخواهد تا خدا اشک بریزم و وقتی به خدا رسیدم

اشکم را به هق هق تبدیل کنم و فقط بپرسم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدانم حتی خدا هم دلیلی برای خلق چشمهای فریبنده و زبان نرمت ندارد ولی میپرسم

چون اگر نپرسم

سنگ گلویم آخر مرا خفه میکند و جایی در این دنیا روحم را خاک میکند.......

پس میپرسم

چرا خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا آن چشمها را آفریدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلت میخواست قدرتت را به رخم بکشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میخواستی بدانم توان خلق بدترین آمها را داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نفهمیدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به عرش کبریاییت قسم که فهمیدم

بس است

به خدایی ات قسم زیر آوار این همه درد های به جامانده از او له شدم بس نیست؟؟؟؟؟؟؟

چیز دیگری داری که میخواهی رو کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من حتی چیز هایی از او دیدم که تو باورت نمیشود ساخته دستان لطیفت باشند.

میدانی چه دیدم ؟؟؟؟؟؟

میدانی بر من چه گذشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه نمیدانی

تو حتی نمیتوانی بفهمی چه گذشت در دریای طوفانی

دلم مرد وقتی از کسی شنید که او با دیگری شبی رویایی را گذرانده و بعد زیر خروار خروار خاک دفن شد وقی صدای آن اسطوره دوست داشتنی اش را شنید که میگفت کنار دل بیچاره من او پژمرده است و کنار آن موی بلوند شاااااد

آاااااخ خدا میدانی چه بر من گذشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به معنای واقعی شکستم

صدای خرد شدن دلم را حتی آن نامرد هم شنید

میگویند همه جا حاضری

ولی بودی آن شب که مرا دلداری داد و پس نگاه تازه آرام گرفته من به معشوقه اش وعدع دیدار نزدیک داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بوووودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدی و ساکت ماندی؟؟؟؟؟؟

مگر من چه کرده بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟

جز اینکه عاشقش بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟

جز اینکه جز لیلی بودن مجنون رویایی اش بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟

جز اینکه تمام عاشقانه هایم را برای با او بودن خرج کردم ........

جز اینکه ایستادم تا او فرو نریزد؟؟؟؟؟؟؟

حق من نبود

به خدا بودنت قسم حق من این نبود

حق من نبود که بعد از سالها دیدن از روزگار اینگونه مانند آلت دستی از او نیز ضربه ببینم

حق من این هق هق های گاه و بیگاه خفه نبود

نبود

نبود

 
لینک یادداشت
سیدعلمدارابوطالبی نژ
سیدعلمدارابوطالبی نژ یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴






کم آوردم ببین کم درحضورچشمهای تو

کم آورده است عالم درحضورچشمهای تو

توزیبایی چنان کزدیدنت دلهابه شوق آید

نماید سجده آدم در حضور چشمهای تو

نمک پاشـَدنگاهت زخمهای کهنه ی دل را

بیابد نیزمرهم درحضورچشمهای تو

اگرمی دیدسِحرچشم توابلیس می آورد

به پیشت سجده آن دم درحضورچشمهای تو

چنان ازمهرسرشارندچشمانت به باغ عشق

که از دل میرودغم درحضورچشمهای تو

ملایک،جن وانس ازلطف دیدارشمابی شک

به رقص آیندباهم درحضورچشمهای تو




 
لینک یادداشت
سیدعلمدارابوطالبی نژ
سیدعلمدارابوطالبی نژ شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۴


به من پرنده گی آموخت چشمهای قشنگت
شکوه بنده گی آموخت چشمهای قشنگت
نشسته ام به تماشای چشمهای تو عمری
رموززنده گی آموخت چشمهای قشنگت
دویده ام به هوای توکوه ودشت ودمن را
به من دونده گی آموخت چشمهای قشنگت
اگربه اوج رسیدم اگربه قاف پریدم
به من پرنده گی آموخت چشمهای قشنگت



 
لینک یادداشت
arezoonouri
arezoonouri سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۴
دلم قطار می خواهد
سوت بکشد
راه بیافتد
ما را بردارد از اینجا
جای بهتری بگذارد

 
لینک یادداشت
سیدعلمدارابوطالبی نژ
سیدعلمدارابوطالبی نژ جمعه ۲۵ دی ۱۳۹۴



آن شب چه زیبا بود گفتی دوستت دارم
تصمیم کبری بود گفتی دوستت دارم
درکوچه باغ عشق زیربیدمجنونی
هنگامه برپا بود گفتی دوستت دارم
درخواب می دیدم ،ولی نه ،گاه بیداری
مانند رؤیا بود گفتی دوستت دارم
ازاشتیاق عاشقی، پُر،چشمهای تو
غرق تمنا بود گفتی دوستت دارم
درقایق شیدایی ودر شرجی احساس
برموج دریا بود گفتی دوستت دارم
توبودی ومن بودم ودیگرکه؟...می خواندی
و عشق آنجا بود گفتی دوستت دارم
حس کرده بودم که خدای عشق هم آنجا
آن لحظه با ما بود گفتی دوستت دارم
حس قشنگی داشت آغوشت دراقیانوس
یا در ثریا بود گفتی دوستت دارم
فارغ زهرقیدی دلت راهدیه می کردی
بی هیچ اما بود گفتی دوستت دارم
چون یوسف ام می خواندی ودرچشمهای تو
مهر زلیخا بود گفتی دوستت دارم
بر دفتر سرخ و سپید گونه های تو
امضای لبهابود گفتی دوستت دارم
من گفته ام عشق منی تاهستم وهستی
حرف توتنها بود،گفتی:«دوستت دارم»

 
لینک یادداشت
shakib
shakib دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴
سلام
زندگی زیبا بود اگر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر خودتون رو لطفا بنویسید.

 مهربان: زندگی زیبا بود اگه همه دلاشون زیبا بودند ...
 DYBA: زندگی زیبا بود اگر واقعا می دانستبم چگونه باید زندگی کنیم
 DYBA: زندگی زیبا بود اگر واقعا می دانستبم چگونه باید زندگی کنیم
 shakib: مرسی مهربان از کامنت قشنگت.
 shakib: مرسی DYBA عزیز
 شاهد: اگر هر کس سر جای خودش بود !
 MAHBOOB4623: زندگی زیبا بود اگر نگاه ادمیان زیبا بود
 BARAN: زندگی زیبا بود اگر زیبایت کنارت بود..........
 
لینک یادداشت
شاهد
شاهد سه شنبه ۸ دی ۱۳۹۴
ز کدام باده مستی٬ که چنین دلم شکستی

بَرِ دشمنان نشستی ٬ همه مهر را گسستی

 
 عاشقانه های ناتمام (215 یادداشت)
دست نوشته